Tuesday, January 13, 2026
خامنه ای ،خونخوارترین حاکم تاریخ
ایران در روزهای اخیر وارد یکی از حساسترین و سرنوشتسازترین مقاطع تاریخ معاصر خود شده است. موج اعتراضات سراسری که از نارضایتیهای عمیق اقتصادی و سیاسی آغاز شد، اکنون به بحرانی تمامعیار برای جمهوری اسلامی تبدیل شده؛ بحرانی که نهتنها پایههای مشروعیت داخلی نظام را فروریخته، بلکه آن را در برابر فشارهای بیسابقه بینالمللی قرار داده است.
بر اساس گزارش تحقیقی شبکه معتبر CBS News، که به چند منبع مستقل از جمله منابعی در داخل ایران استناد میکند، دستکم ۱۲ هزار نفر و بنا بر برخی برآوردها تا ۲۰ هزار نفر در جریان سرکوب اعتراضات کشته شدهاند. هرچند این آمار با احتیاط و با تعبیر «بیم آن میرود کشته شده باشند» منتشر شده، اما همین گزارش نشان میدهد ابعاد خشونت اعمالشده بسیار فراتر از ارقام رسمی و حتی گزارشهای اولیه نهادهای حقوق بشری است. انتشار چنین آماری از سوی یک رسانه جریان اصلی آمریکایی، نقطه عطفی در نگاه جهانی به وضعیت ایران محسوب میشود.
گزارشهای میدانی و تصاویر منتشرشده نشان میدهد نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در شماری از شهرها از گلوله جنگی علیه معترضان استفاده کردهاند. این سطح از خشونت، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر استیصال یک نظام سیاسی است که دیگر ابزار مؤثری برای مدیریت بحران در اختیار ندارد. تاریخ نشان داده حکومتهایی که برای حفظ بقا به کشتار گسترده شهروندان خود متوسل میشوند، معمولاً وارد مرحله پایانی عمر سیاسیشان شدهاند.
رفتار و مواضع اخیر علی خامنهای نیز این واقعیت را برجستهتر میکند. فقدان هرگونه راهحل سیاسی یا اقتصادی و اتکا کامل به سرکوب، نشان میدهد مرکز تصمیمگیری نظام از مدیریت بحران عبور کرده و به مرحله مهار موقت فروپاشی رسیده است. شکاف میان جامعه و حاکمیت به حدی عمیق شده که ترمیم آن عملاً ناممکن به نظر میرسد.
همزمان با تشدید سرکوب، واکنشهای بینالمللی نیز وارد مرحله تازهای شده است. دولتهای غربی نسبت به وضعیت امنیتی ایران هشدار دادهاند و تحرکات دیپلماتیک نشاندهنده انزوای فزاینده جمهوری اسلامی است. در این میان، موضعگیریهای صریح دونالد ترامپ اهمیت ویژهای پیدا کرده است. او بهطور علنی از اعتراضات مردم ایران حمایت کرده و هشدار داده که ادامه اعدامها و سرکوب خونین میتواند با «اقدامات بسیار قوی» از سوی آمریکا روبهرو شود. ترامپ همچنین اعلام کرده که دولت آمریکا در حال بررسی دقیق آمار قربانیان است و بر اساس آن تصمیم خواهد گرفت.
گزارشهای رسانهای در آمریکا نشان میدهد که در سطوح بالای امنیت ملی، گزینههایی فراتر از فشارهای دیپلماتیک و اقتصادی مورد بررسی قرار گرفته است؛ از تشدید تحریمها و اقدامات سایبری گرفته تا اقدامات نظامی محدود و هدفمند. هرچند هنوز تصمیم رسمی برای حمله نظامی اعلام نشده، اما طرح چنین گزینههایی پیام روشنی به تهران میدهد: سرکوب گسترده داخلی میتواند پیامدهای سنگین خارجی به همراه داشته باشد.
در این تحلیلها، بیش از پیش بر این نکته تأکید میشود که اگر اقدامی نظامی در کار باشد، تمرکز آن لزوماً بر مردم یا زیرساختهای عمومی نخواهد بود، بلکه ممکن است متوجه مراکز تصمیمگیری و حلقههای فرماندهی نظام شود. چنین رویکردی با هدف از کار انداختن زنجیره تصمیمسازی و افزایش هزینه ادامه سرکوب برای رهبران جمهوری اسلامی مطرح میشود. همین احتمال، خود به عامل جدیدی برای تشدید شکافها در درون حاکمیت تبدیل شده است.
اما شاید مهمترین تفاوت اعتراضات کنونی با موجهای اعتراضی گذشته، تغییر ماهیت این جنبش باشد. اعتراضات پیشین عمدتاً سلبی بودند؛ یعنی مردم میگفتند جمهوری اسلامی را نمیخواهند، اما تصویر روشنی از جایگزین سیاسی ارائه نمیشد. در اعتراضات امروز، این وضعیت تغییر کرده است. بخش قابل توجهی از معترضان نهتنها نظام حاکم را رد میکنند، بلکه بهطور ایجابی از یک آلترناتیو مشخص نام میبرند: رضا پهلوی.
در گفتمان کنونی اعتراضات، رضا پهلوی بهعنوان رهبر نمادین و سیاسی این جنبش شناخته میشود. این تحول، اعتراضات را از یک نارضایتی اجتماعی صرف به سطح یک جنبش انقلابی ارتقا داده است؛ جنبشی که نهفقط در پی نفی گذشته، بلکه در پی تعریف آینده است. این تغییر، از منظر سیاسی بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد جامعه معترض ایران به این جمعبندی رسیده که سقوط جمهوری اسلامی بدون وجود یک آلترناتیو روشن میتواند به هرجومرج و بیثباتی منجر شود.
برای غرب و بهویژه آمریکا، این نکته اهمیت کلیدی دارد. یکی از نگرانیهای اصلی سیاستگذاران غربی همواره این بوده که فروپاشی جمهوری اسلامی به خلأ قدرت، جنگ داخلی و سرایت بحران به کل منطقه بینجامد. تجربه عراق، لیبی و سوریه هنوز در حافظه سیاسی غرب زنده است. در این چارچوب، ظهور یک آلترناتیو شناختهشده و قابل شناسایی که هم در داخل ایران پایگاه نمادین دارد و هم در سطح بینالمللی شناخته شده است، پیام اطمینانبخشی به غرب میدهد: اینکه در صورت سقوط جمهوری اسلامی، نیرویی وجود دارد که بتواند گذار سیاسی را مدیریت کند و مانع فروغلتیدن کشور و منطقه به آشوب شود.
در کنار این تحولات، مسئله مسئولیت حقوقی نیز بیش از گذشته مطرح شده است. در حقوق بینالملل، اجرای دستور توجیهکننده مشارکت در جنایت علیه بشریت نیست. تجربه دادگاههای بینالمللی نشان داده که زنجیره مسئولیت دیر یا زود از رأس قدرت به بدنه اجرایی سرکوب میرسد؛ موضوعی که میتواند در محاسبات نیروهای درگیر در سرکوب تأثیرگذار باشد.
مجموع این عوامل نشان میدهد جمهوری اسلامی به بنبستی تاریخی رسیده است: کشتار گسترده، فروپاشی مشروعیت داخلی، انزوای جهانی، فشارهای خارجی و شکلگیری یک آلترناتیو سیاسی مشخص. پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا این بحران پایانپذیر است یا نه، بلکه این است که پایان آن چگونه و با چه هزینهای رقم خواهد خورد. آنچه روشن به نظر میرسد این است که جمهوری اسلامی دیگر به وضعیت پیشین بازنخواهد گشت و تصمیمهای امروز، سرنوشت فردای ایران را تعیین میکند
Subscribe to:
Posts (Atom)
اصول کلی آمادگی در شرایط بحران یا حمله احتمالی
۱. آمادگی برای قطع برق، آب و گاز در هر درگیری نظامی، اولین آسیب معمولاً به زیرساختهاست. بنابراین: • آب آشامیدنی ذخیره کنید: حداقل برای ...
-
(An Anatomy of Contradiction in New York’s New Mayor) Zohran Mamdani’s election as the new mayor of New York City was widely hailed as a ...
-
Donald J. Trump was a distinctive figure in America’s public sphere from a young age — a successful businessman, a blunt speaker, and a ma...
-
در سالهای اخیر، ونزوئلا به یکی از مهمترین کانونهای توجه سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است؛ نه فقط به دلیل منابع عظیم نفتی و جایگاه ژئوپل...