My opinion by Hamid
Wednesday, July 22, 2026
تخریب پلها؛ تقویت سپاه یا مقدمهای برای فروپاشی جمهوری اسلامی؟
یکی از پرسشهایی که این روزها درباره حملات به پلها، جادهها و سایر زیرساختهای ایران مطرح میشود، این است که آیا چنین اقداماتی واقعاً به تضعیف جمهوری اسلامی منجر میشود یا در نهایت به سود سپاه پاسداران تمام خواهد شد؟ این پرسش مهمی است و پاسخ به آن نیازمند نگاهی فراتر از آثار کوتاهمدت این حملات است.
در نگاه نخست، این انتقاد کاملاً قابل فهم است. تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که بخش بزرگی از پروژههای عمرانی و بازسازی کشور در اختیار قرارگاه خاتمالانبیا و شرکتهای وابسته به سپاه قرار دارد. هر زمان جنگ، سیل، زلزله یا هر بحران دیگری رخ داده، میلیاردها دلار پروژه بازسازی به همین مجموعهها واگذار شده است. به همین دلیل، برخی معتقدند تخریب زیرساختها در نهایت تنها به معنای ایجاد قراردادهای جدید، تخصیص بودجههای تازه و افزایش درآمد شبکه اقتصادی وابسته به سپاه خواهد بود.
این استدلال از نظر اقتصادی بیپایه نیست. سپاه طی سالهای گذشته نشان داده است که توانسته از بسیاری از بحرانها، از جمله تحریمهای بینالمللی، بیشترین منفعت اقتصادی را ببرد. تحریمها باعث حذف بسیاری از رقبای بخش خصوصی شدند و فعالیتهای واردات، صادرات، قاچاق، دور زدن تحریمها و قراردادهای بزرگ دولتی بیش از پیش در اختیار مجموعههای وابسته به سپاه قرار گرفت. از این منظر، برخی معتقدند که حتی جنگ نیز میتواند به گسترش نفوذ اقتصادی این نهاد منجر شود.
اما این تنها یک روی ماجراست.
برای ارزیابی درست باید ابتدا به این سؤال پاسخ داد که هدف از تخریب پلها و زیرساختها چیست. اگر این حملات صرفاً برای وارد کردن خسارت اقتصادی یا نمایش قدرت انجام شوند و برنامه سیاسی و نظامی مشخصی پشت آنها وجود نداشته باشد، این انتقاد میتواند کاملاً وارد باشد. در چنین شرایطی، مردم با زیرساختهای ویران، اقتصاد ضعیفتر و هزینههای سنگینتر مواجه خواهند شد، در حالی که بخش مهمی از پروژههای بازسازی دوباره در اختیار همان نهادهایی قرار میگیرد که پیش از آن نیز از اقتصاد جنگ و تحریم سود میبردند.
اما در علوم نظامی، تخریب زیرساختها معمولاً هدف مستقلی نیست، بلکه ابزاری برای رسیدن به یک هدف بزرگتر است.
در جنگهای مدرن، لجستیک یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده پیروزی یا شکست است. بسیاری از فرماندهان نظامی معتقدند ارتشی که نتواند نیرو، مهمات، سوخت، تجهیزات و امکانات خود را جابهجا کند، حتی اگر از نظر تعداد نیرو بسیار قدرتمند باشد، در عمل توان ادامه جنگ را از دست خواهد داد.
به همین دلیل، تقریباً در تمام جنگهای بزرگ، حمله به پلها، خطوط راهآهن، انبارهای مهمات، مراکز ارتباطی، فرودگاهها، بنادر، تونلها و مسیرهای اصلی حملونقل، بخشی از راهبرد نظامی بوده است. هدف از این حملات، فلج کردن شبکه پشتیبانی دشمن است، نه صرفاً تخریب چند سازه عمرانی.
سپاه پاسداران نیز برای انتقال نیرو، جابهجایی موشکها، انتقال سامانههای پدافندی، رساندن سوخت، ارسال تجهیزات و هماهنگی میان یگانهای مختلف، به همین شبکه لجستیکی وابسته است. اگر این شبکه دچار اختلال جدی شود، سرعت واکنش، توان پشتیبانی و قابلیت دفاعی آن نیز به شدت کاهش پیدا میکند.
به همین دلیل، اگر حملات به زیرساختها بخشی از یک عملیات گستردهتر برای قطع خطوط تدارکاتی، جدا کردن مناطق عملیاتی از یکدیگر، مختل کردن فرماندهی و آمادهسازی زمینه برای عملیاتهای بعدی باشد، این اقدامات از منظر نظامی کاملاً قابل توجیه خواهند بود.
در تاریخ جنگها نیز نمونههای فراوانی وجود دارد که نشان میدهد موفقیت عملیاتهای زمینی بدون نابودی یا تضعیف شبکه لجستیکی دشمن تقریباً غیرممکن بوده است. در جنگ جهانی دوم، متفقین پیش از آغاز عملیات نورماندی، ماهها پلها، خطوط راهآهن و مراکز حملونقل آلمان را هدف قرار دادند تا امکان انتقال سریع نیروهای آلمانی به جبهه نبرد را کاهش دهند. در جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ نیز ائتلاف بینالمللی پیش از آغاز عملیات زمینی، شبکه فرماندهی، ارتباطات، پلها، جادههای راهبردی و زیرساختهای نظامی عراق را به شدت هدف قرار داد. در جنگ کوزوو نیز حملات ناتو بخش بزرگی از زیرساختهای لجستیکی ارتش صربستان را هدف قرار داد تا توان ادامه عملیات نظامی کاهش یابد.
بنابراین، تخریب پلها به خودی خود نه خوب است و نه بد؛ اهمیت آن به هدف نهایی این عملیات بستگی دارد.
اگر فرض کنیم هدف نهایی تنها وارد کردن فشار روانی یا خسارت اقتصادی باشد، این نگرانی وجود دارد که پس از پایان درگیری، همان نهادهای وابسته به سپاه مسئول بازسازی شوند و از بودجههای کلان عمرانی سود ببرند. در چنین سناریویی، مردم هم خسارت جنگ را تحمل میکنند و هم هزینه بازسازی را میپردازند، در حالی که ساختار قدرت تقریباً دستنخورده باقی میماند.
اما اگر این حملات بخشی از یک راهبرد بزرگتر برای فروپاشی توان فرماندهی و لجستیکی جمهوری اسلامی، تضعیف سپاه و فراهم کردن شرایط برای یک تغییر اساسی در ساختار قدرت باشد، آنگاه باید آنها را در چارچوب همان راهبرد ارزیابی کرد، نه صرفاً از منظر هزینه بازسازی.
نکته مهم دیگری نیز وجود دارد. ساختار جمهوری اسلامی تنها بر پایه پادگانها و تجهیزات نظامی استوار نیست. ستون اصلی قدرت آن، شبکهای از فرماندهان ارشد، نهادهای امنیتی، بنیادهای اقتصادی، مجموعههای مالی، شرکتهای وابسته و حلقه محدودی از تصمیمگیران سیاسی و اقتصادی است. تا زمانی که این هسته اصلی قدرت، منابع مالی، شبکه فرماندهی و توان تصمیمگیری خود را حفظ کند، بازسازی زیرساختهای تخریبشده نیز امکانپذیر خواهد بود.
به همین دلیل، اگر هدف واقعاً تضعیف یا پایان دادن به حاکمیت جمهوری اسلامی باشد، صرف تخریب زیرساختها کافی نیست. یک راهبرد مؤثر باید همزمان شبکه فرماندهی، مراکز تصمیمگیری، منابع مالی، توان اطلاعاتی، زنجیره تأمین و هسته اصلی قدرت را نیز هدف قرار دهد. در غیر این صورت، ممکن است خسارتهای سنگینی به کشور وارد شود، بدون آنکه تغییری اساسی در ساختار قدرت ایجاد گردد.
در نهایت، قضاوت درباره این حملات هنوز زود است. برای ارزیابی درست باید دید این اقدامات بخشی از یک راهبرد مرحلهبندیشده برای از کار انداختن توان نظامی و لجستیکی جمهوری اسلامی است یا صرفاً مجموعهای از حملات محدود و فرسایشی که هدف روشنی را دنبال نمیکنند.
اگر حملات مقدمه یک عملیات بزرگتر برای از بین بردن توان فرماندهی و نظامی جمهوری اسلامی باشد، تخریب حسابشده پلها و مسیرهای لجستیکی میتواند از منظر نظامی اقدامی منطقی و حتی ضروری تلقی شود. اما اگر این حملات فاقد چنین راهبردی باشند، این احتمال وجود دارد که مردم ایران هزینه ویرانی را بپردازند، در حالی که نهادهای وابسته به سپاه از پروژههای بازسازی و منابع مالی جدید بهرهمند شوند.
بنابراین، پاسخ این پرسش نه در خودِ تخریب پلها، بلکه در شناخت هدف نهایی و راهبرد کلی پشت این حملات نهفته است؛ راهبردی که تنها با گذشت زمان و آشکار شدن مراحل بعدی آن میتوان درباره موفقیت یا شکستش قضاوتی منصفانه داشت.
Wednesday, July 15, 2026
جمهوری اسلامی؛ حکومتی که در حال منزوی کردن تنگه هرمز است
یکی از بزرگترین خسارتهایی که سیاستهای ماجراجویانه جمهوری اسلامی به منافع ملی ایران وارد کرده، تنها جنگ، تحریم و انزوای بینالمللی نیست؛ بلکه این سیاستها بهتدریج یکی از مهمترین مزیتهای ژئوپلیتیکی ایران، یعنی تنگه هرمز، را نیز در معرض کاهش اهمیت قرار دادهاند.
برای دههها، تنگه هرمز یکی از حیاتیترین گذرگاههای انرژی جهان بوده است. بخش قابل توجهی از نفت و گاز کشورهای حاشیه خلیج فارس از این مسیر به بازارهای جهانی منتقل میشود و همین موضوع، جایگاه ویژهای به ایران در معادلات منطقهای و بینالمللی داده بود. این موقعیت میتوانست با سیاستی مبتنی بر تعامل، ثبات و همکاری، به یک مزیت اقتصادی و سیاسی پایدار برای ایران تبدیل شود.
اما جمهوری اسلامی این سرمایه ملی را به ابزاری برای تهدید تبدیل کرد.
تهدیدهای مکرر به بستن تنگه هرمز، حمله به کشتیهای تجاری، توقیف نفتکشها، افزایش تنشهای نظامی و ایجاد بیثباتی در خلیج فارس، کشورهای عربی و قدرتهای اقتصادی جهان را به این نتیجه رسانده است که ادامه وابستگی به این آبراه، یک ریسک راهبردی است.
نتیجه این سیاست کاملاً قابل پیشبینی است؛ هرچه ناامنی بیشتر شود، انگیزه کشورهای منطقه برای توسعه خطوط لوله، بنادر، پایانههای صادراتی و مسیرهای جایگزین نیز افزایش خواهد یافت. عربستان سعودی، امارات متحده عربی، عمان و دیگر کشورهای منطقه سالهاست سرمایهگذاری گستردهای را برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز آغاز کردهاند و این روند با هر بحران جدید سرعت بیشتری میگیرد.
در آینده نزدیک، با توسعه این زیرساختها و تکمیل پروژههای در دست اجرا، بخش قابل توجهی از صادرات نفت، گاز و حتی واردات کالاهای اساسی کشورهای عربی میتواند از مسیرهای دیگری انجام شود. این بدان معنا نیست که تنگه هرمز کاملاً اهمیت خود را از دست خواهد داد، اما جایگاه انحصاری و قدرت راهبردی آن بهطور محسوسی کاهش خواهد یافت.
طنز تلخ ماجرا اینجاست که حکومتی که سالها از «بستن تنگه هرمز» بهعنوان یک اهرم فشار یاد میکرد، اکنون با رفتارهای خود، دیگران را به ساختن راههای جایگزین تشویق کرده است. در روابط بینالملل، هرگاه یک کشور از موقعیت جغرافیایی خود بهعنوان ابزار تهدید استفاده کند، سایر کشورها تلاش میکنند وابستگی خود را به آن کاهش دهند. این یک اصل شناختهشده در اقتصاد و امنیت بینالملل است.
کشورهای عربی سرمایه، فناوری و روابط بینالمللی لازم برای اجرای چنین پروژههایی را در اختیار دارند. آنها میتوانند خطوط لوله جدید احداث کنند، ظرفیت بنادر خود را افزایش دهند، مسیرهای ریلی و جادهای را توسعه دهند و تجارت خود را به سمت دریای سرخ، دریای عمان و سایر مسیرهای امنتر هدایت کنند.
در مقابل، ایران نهتنها از مزایای این تحولات بهرهای نمیبرد، بلکه ممکن است بیش از هر کشور دیگری از کاهش اهمیت تنگه هرمز آسیب ببیند؛ زیرا بخش بزرگی از قدرت ژئوپلیتیکی خود را بر همین موقعیت استراتژیک بنا کرده است.
به بیان دیگر، سیاستهای جمهوری اسلامی نهتنها کشور را درگیر جنگ، تحریم و انزوای بینالمللی کرده، بلکه در حال از بین بردن یکی از مهمترین اهرمهای راهبردی ایران نیز هست. این سیاستها ممکن است در آینده نزدیک نقشه تجارت و انتقال انرژی منطقه را بهگونهای تغییر دهند که وابستگی کشورهای منطقه به تنگه هرمز بهمراتب کمتر از گذشته باشد.
این بزرگترین شکست یک سیاست خارجی است؛ حکومتی که میخواست از موقعیت جغرافیایی ایران بهعنوان ابزار فشار استفاده کند، در عمل باعث شده است دیگران برای بینیاز شدن از همان موقعیت سرمایهگذاری کنند.
تنگه هرمز سرمایهای بود که میتوانست با دیپلماسی، ثبات و همکاری، ثروت و نفوذ پایدار برای ایران ایجاد کند. اما جمهوری اسلامی آن را به ابزاری برای تهدید و بحران تبدیل کرد؛ و نتیجه چنین سیاستی چیزی جز کاهش تدریجی اهمیت راهبردی این گذرگاه و از دست رفتن یکی دیگر از مزیتهای ملی ایران نخواهد بود.
Monday, June 1, 2026
چرا ترامپ عجلهای برای توافق با جمهوری اسلامی ندارد؟ نگاهی به موازنه قدرت پس از جنگ
از نخستین روزهای درگیری میان آمریکا و جمهوری اسلامی، دونالد ترامپ بارها تأکید کرد که به دنبال یک جنگ طولانی، پرهزینه و فرسایشی نیست. تجربه جنگهای عراق و افغانستان نشان داده بود که ورود به درگیریهای بیپایان نه تنها هزینههای مالی و انسانی سنگینی برای آمریکا به همراه دارد، بلکه به تدریج حمایت افکار عمومی را نیز از بین میبرد. به همین دلیل، ترامپ از ابتدا تلاش کرد تصویری متفاوت از راهبرد خود ارائه دهد؛ راهبردی که بر عملیات سریع، اهداف محدود و خروج بهموقع از میدان نبرد استوار بود.
در چارچوب این نگاه، هدف آمریکا نه اشغال ایران بود و نه تلاش برای بازسازی ساختار سیاسی یا اجتماعی کشور. آنچه در اولویت قرار داشت، تضعیف توانمندیهای راهبردی جمهوری اسلامی، بهویژه در حوزههای هستهای، موشکی و نظامی بود. به همین دلیل نیز تمرکز عملیات بر مراکز فرماندهی، زیرساختهای حساس، تأسیسات راهبردی و شبکههای مرتبط با برنامههای نظامی قرار گرفت.
در روزهای پایانی جنگ، ترامپ اعلام کرد که «تقریباً چیزی برای نابود کردن باقی نمانده است.» صرفنظر از اینکه این سخن تا چه اندازه دقیق یا اغراقآمیز بوده باشد، نشاندهنده ارزیابی دولت آمریکا از نتایج عملیات بود. از نگاه واشنگتن، بخش عمده اهداف تعیینشده محقق شده بود و ادامه جنگ دیگر منفعتی متناسب با هزینههای آن نداشت.
در عین حال، به نظر میرسید که دولت آمریکا تمایلی به نابودی گسترده زیرساختهای اقتصادی و غیرنظامی ایران ندارد. دلیل این مسئله نیز روشن است. فروپاشی کامل زیرساختهای حیاتی میتوانست ایران را وارد چرخهای از بیثباتی و بحران انسانی کند که پیامدهای آن نه تنها منطقه، بلکه جامعه جهانی را نیز تحت تأثیر قرار میداد. از این منظر، هدف اصلی محدود کردن توان نظامی و راهبردی جمهوری اسلامی بود، نه تبدیل ایران به کشوری ویران و غیرقابل اداره.
یکی از ویژگیهای مهم این جنگ، تفاوت محسوس میان میزان آسیبپذیری و توان آسیبرسانی دو طرف بود. جمهوری اسلامی تلاش کرد با استفاده از موشکها، پهپادها و شبکه نیروهای نیابتی خود پاسخ دهد، اما در مجموع نتوانست ضربهای تعیینکننده به آمریکا یا متحدان اصلی آن وارد کند. در مقابل، ساختار فرماندهی، بخشهایی از توان دفاعی و مراکز حساس مرتبط با برنامههای راهبردی ایران هدف حملات قرار گرفتند و خسارات قابل توجهی متحمل شدند.
همکاری نزدیک آمریکا و اسرائیل نیز در این روند نقش مهمی ایفا کرد.ترکیب توان اطلاعاتی، عملیاتی و فناوری دو کشور موجب شد بسیاری از اهدافی که دستیابی به آنها در شرایط عادی دشوار بود، مورد هدف قرار گیرند. این مسئله سرعت بازسازی توان نظامی و راهبردی جمهوری اسلامی را نیز کاهش داده است.
اما شاید مهمترین موفقیت ترامپ از نگاه طرفدارانش، اجتناب از گرفتار شدن در یک جنگ بلندمدت بود. بسیاری از رؤسای جمهور آمریکا پس از آغاز درگیریهای نظامی، ناخواسته وارد چرخهای شدهاند که خروج از آن بسیار دشوار بوده است. ترامپ تلاش کرد این الگو را تکرار نکند؛ جنگ را زمانی آغاز کرد که تصور میکرد برتری نظامی در اختیار آمریکا است و زمانی پایان داد که معتقد بود اهداف اصلی تا حد زیادی محقق شدهاند.
در سوی دیگر، برخی تصمیمات جمهوری اسلامی نیز به افزایش فشارهای سیاسی و اقتصادی بر تهران کمک کرد. تنش با برخی کشورهای عرب منطقه، بهویژه کشورهایی که طی سالهای گذشته نقش مهمی در تجارت، انتقال سرمایه و مبادلات مالی ایران ایفا کرده بودند، موجب شد بخشی از ظرفیتهای اقتصادی موجود تضعیف شود. امارات متحده عربی یکی از مهمترین مسیرهای تجاری و مالی ایران در دهههای اخیر بوده است . تنش با چنین بازیگری مطمینا هزینههای اقتصادی قابل توجهی به همراه خواهد داشت .
موضوع تنگه هرمز نیز از همین منظر قابل تحلیل است. هرچند تهدید به بستن این آبراه همواره به عنوان یکی از ابزارهای فشار جمهوری اسلامی مطرح بوده، اما در عمل چنین اقدامی زمینهساز اجماع گستردهتری علیه ایران شده است . بسیاری از قدرتهای جهانی امنیت تردد در این مسیر را بخشی از امنیت تجارت بینالمللی میدانند و هرگونه اختلال جدی در آن حمایت بینالمللی از اقدامات سختگیرانهتر علیه تهران را افزایش داده است .
در شرایط کنونی، به نظر میرسد واشنگتن احساس نمیکند که زمان علیه آن در حال حرکت است. از نگاه آمریکا، بخش مهمی از اهداف نظامی محقق شده، ساختار تحریمها همچنان برقرار است و فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی ادامه دارد. به همین دلیل، دولت آمریکا انگیزهای برای شتابزدگی در مذاکرات ندارد و ترجیح میدهد از موقعیت فعلی خود حداکثر بهره را ببرد.
از سوی دیگر، ترامپ در داخل آمریکا نیز اولویتهای مهمی پیش رو دارد؛ از انتخابات پیش رو و رشد اقتصادی و و جذب سرمایهگذاری گرفته تا رویدادهای بزرگی مانند جام جهانی فوتبال که میتواند میلیاردها دلار درآمد مستقیم و غیرمستقیم برای اقتصاد آمریکا ایجاد کند بنابر این ، کاخ سفید تمایل ندارد وارد بحران جدیدی شود که منابع و تمرکز دولت را از اولویتهای داخلی منحرف کند.
در مقابل، جمهوری اسلامی همچنان با چالشهای اقتصادی متعددی روبهرو است. از عدم رهبری متمرکز و اشفتگی سیاسی تا محدودیتهای صادراتی، مشکلات بانکی، کاهش سرمایهگذاری خارجی، خروج سرمایه و فشار تحریمها، توان اقتصادی کشور را تحت فشار قرار دادهاند. به همین دلیل گذر زمان بیش از آنکه به ضرر واشنگتن باشد، هزینههای بیشتری برای تهران ایجاد می کند.
بر اساس این تحلیل، راهبرد ترامپ را میتوان بر سه پایه اصلی خلاصه کرد: ورود به یک جنگ کوتاه و محدود، وارد کردن حداکثر فشار به توانمندیهای راهبردی جمهوری اسلامی و پایان دادن به درگیری پیش از آنکه آمریکا وارد یک جنگ فرسایشی و پرهزینه شود. از نگاه حامیان این رویکرد، واشنگتن اکنون در موقعیتی قرار دارد که بدون تحمل هزینههای یک درگیری بلندمدت، بخش مهمی از اهداف نظامی و سیاسی خود محقق کرده و به همین دلیل نیز عجلهای برای ارائه امتیازات جدید در مذاکرات ندارد
Saturday, February 21, 2026
اصول کلی آمادگی در شرایط بحران یا حمله احتمالی
۱. آمادگی برای قطع برق، آب و گاز
در هر درگیری نظامی، اولین آسیب معمولاً به زیرساختهاست. بنابراین:
• آب آشامیدنی ذخیره کنید:
حداقل برای هر نفر روزی ۳ لیتر آب، برای ۳ تا ۷ روز.
(مثلاً یک خانواده ۴ نفره برای ۵ روز حدود ۶۰ لیتر آب نیاز دارد.)
• مواد غذایی خشک و ماندگار تهیه کنید:
کنسرو، تن ماهی، لوبیا، عدس پختهشده، خرما، بیسکویت ساده، برنج، ماکارونی، خشکبار، عسل، نان خشک.
غذاهایی که نیاز به یخچال ندارند اولویت دارند.
• وسیله گرمکردن غذا:
چراغ گاز پیکنیکی یا وسیله مشابه داشته باشید، اما:
• فقط در فضای باز یا با تهویه کامل استفاده شود.
• هرگز در فضای بسته بدون تهویه روشن نشود (خطر گازگرفتگی).
• پاوربانک و شارژر آماده:
تلفنها را همیشه تا حد ممکن شارژ نگه دارید.
پاوربانک شارژشده داشته باشید.
⸻
۲. جعبه کمکهای اولیه و دارو
در خانه یک کیت کامل داشته باشید شامل:
• باند، گاز استریل، چسب زخم
• محلول ضدعفونی
• مسکن ساده
• داروهای ضروری شخصی (برای حداقل یک هفته)
• تبسنج
• دستکش یکبار مصرف
• قیچی کوچک پزشکی
اگر کسی بیماری خاص دارد (قلبی، دیابت، فشار خون)، حتماً دارو را زودتر تهیه کند.
⸻
۳. محل امن داخل خانه را بشناسید
در صورت انفجار یا موج انفجاری:
• از پنجرهها فاصله بگیرید.
• به سمت پنجره نروید حتی اگر نور یا صدا دیدید.
• بهترین محلها:
• راهرو داخلی بدون پنجره
• زیرزمین
• اتاقی که کمترین پنجره را دارد
• کنار دیوارهای داخلی (نه دیوار بیرونی)
مهم: شیشهها بیشترین آسیب را در موج انفجار ایجاد میکنند.
⸻
۴. اگر نور شدید ناگهانی دیدید (در روز یا شب)
اگر نور بسیار شدید و غیرعادی مشاهده شد:
• فوراً به زمین بخوابید.
• صورت را از جهت نور برگردانید.
• دستها را روی سر قرار دهید.
• کنار دیوار داخلی یا پشت مانع سنگین (مبل بزرگ، دیوار ضخیم) قرار بگیرید.
چند ثانیه بعد ممکن است موج انفجار برسد.
⸻
۵. هنگام شنیدن صدای انفجار
• به سمت پنجره ندوید.
• بالکن نروید.
• در فضای باز نایستید.
• روی زمین دراز بکشید و سر را بپوشانید.
⸻
۶. رادیو و چراغ قوه
در صورت قطع اینترنت:
• یک رادیوی باتریخور داشته باشید.
• باتری اضافه ذخیره کنید.
• چراغ قوه جداگانه داشته باشید (نه فقط نور موبایل).
⸻
۷. مدارک مهم را آماده نگه دارید
یک پوشه کوچک شامل:
• کارت ملی
• شناسنامه
• مدارک پزشکی
• شماره تماسهای ضروری
• مقداری پول نقد
در جایی باشد که سریع قابل برداشتن باشد.
⸻
۸. رفتار در فضای شهری
در صورت درگیری:
• از تجمعات و مراکز حساس فاصله بگیرید.
• اطراف پادگانها، مراکز نظامی، پالایشگاهها و ساختمانهای مهم دولتی نمانید.
• اگر در ساختمانی زندگی میکنید که کنار یک هدف احتمالی است، موقتاً محل امنتری انتخاب کنید.
⸻
۹. در مورد آب و آلودگی
اگر احتمال آلودگی آب بود:
• آب را حداقل ۱ دقیقه بجوشانید.
• اگر بوی غیرعادی داشت، مصرف نکنید.
• در صورت امکان قرص تصفیه آب داشته باشید.
⸻
۱۰. حفظ آرامش روانی
بزرگترین خطر در بحران، ترس و شایعه است.
• فقط از منابع رسمی و چندگانه خبر بگیرید.
• هر پیام یا فیلمی را بدون بررسی پخش نکنید.
• به کودکان اطمینان بدهید.
• برنامه خواب را تا حد ممکن حفظ کنید.
⸻
۱۱. اگر مجبور به ترک خانه شدید
• وسایل سبک و ضروری بردارید.
• کفش مناسب بپوشید.
• از مسیرهای شلوغ دوری کنید.
• خانواده محل قرار اضطراری از پیش تعیین کنند.
⸻
چند اصل طلایی
• پنجره = خطر
• تجمع = خطر
• شایعه = خطر
• آرامش = نجات
Monday, February 2, 2026
To President Trump
Peresident Trump,
I voted for you in the 2024 election. You directly told the people of Iran to take to the streets and seize government centers. You said help was on the way. You said that if the regime resorted to killing, it would be held accountable.
Now the question is simple and straightforward:
What happened to those promises?
Today we hear that you want to negotiate with that same regime—a negotiation with a government built on repression, killing, and lies. Do you truly trust such a regime? A regime that even attempted to assassinate you?
Experience has shown that a system rooted in violence and repression does not change through negotiations. This regime is neither trustworthy nor reformable.
Mr. Trump,
Honor the promise you made to the people of Iran.
People who, trusting those very promises, took to the streets, paid a heavy price, and lost their lives.
Tuesday, January 13, 2026
خامنه ای ،خونخوارترین حاکم تاریخ
ایران در روزهای اخیر وارد یکی از حساسترین و سرنوشتسازترین مقاطع تاریخ معاصر خود شده است. موج اعتراضات سراسری که از نارضایتیهای عمیق اقتصادی و سیاسی آغاز شد، اکنون به بحرانی تمامعیار برای جمهوری اسلامی تبدیل شده؛ بحرانی که نهتنها پایههای مشروعیت داخلی نظام را فروریخته، بلکه آن را در برابر فشارهای بیسابقه بینالمللی قرار داده است.
بر اساس گزارش تحقیقی شبکه معتبر CBS News، که به چند منبع مستقل از جمله منابعی در داخل ایران استناد میکند، دستکم ۱۲ هزار نفر و بنا بر برخی برآوردها تا ۲۰ هزار نفر در جریان سرکوب اعتراضات کشته شدهاند. هرچند این آمار با احتیاط و با تعبیر «بیم آن میرود کشته شده باشند» منتشر شده، اما همین گزارش نشان میدهد ابعاد خشونت اعمالشده بسیار فراتر از ارقام رسمی و حتی گزارشهای اولیه نهادهای حقوق بشری است. انتشار چنین آماری از سوی یک رسانه جریان اصلی آمریکایی، نقطه عطفی در نگاه جهانی به وضعیت ایران محسوب میشود.
گزارشهای میدانی و تصاویر منتشرشده نشان میدهد نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در شماری از شهرها از گلوله جنگی علیه معترضان استفاده کردهاند. این سطح از خشونت، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، بیانگر استیصال یک نظام سیاسی است که دیگر ابزار مؤثری برای مدیریت بحران در اختیار ندارد. تاریخ نشان داده حکومتهایی که برای حفظ بقا به کشتار گسترده شهروندان خود متوسل میشوند، معمولاً وارد مرحله پایانی عمر سیاسیشان شدهاند.
رفتار و مواضع اخیر علی خامنهای نیز این واقعیت را برجستهتر میکند. فقدان هرگونه راهحل سیاسی یا اقتصادی و اتکا کامل به سرکوب، نشان میدهد مرکز تصمیمگیری نظام از مدیریت بحران عبور کرده و به مرحله مهار موقت فروپاشی رسیده است. شکاف میان جامعه و حاکمیت به حدی عمیق شده که ترمیم آن عملاً ناممکن به نظر میرسد.
همزمان با تشدید سرکوب، واکنشهای بینالمللی نیز وارد مرحله تازهای شده است. دولتهای غربی نسبت به وضعیت امنیتی ایران هشدار دادهاند و تحرکات دیپلماتیک نشاندهنده انزوای فزاینده جمهوری اسلامی است. در این میان، موضعگیریهای صریح دونالد ترامپ اهمیت ویژهای پیدا کرده است. او بهطور علنی از اعتراضات مردم ایران حمایت کرده و هشدار داده که ادامه اعدامها و سرکوب خونین میتواند با «اقدامات بسیار قوی» از سوی آمریکا روبهرو شود. ترامپ همچنین اعلام کرده که دولت آمریکا در حال بررسی دقیق آمار قربانیان است و بر اساس آن تصمیم خواهد گرفت.
گزارشهای رسانهای در آمریکا نشان میدهد که در سطوح بالای امنیت ملی، گزینههایی فراتر از فشارهای دیپلماتیک و اقتصادی مورد بررسی قرار گرفته است؛ از تشدید تحریمها و اقدامات سایبری گرفته تا اقدامات نظامی محدود و هدفمند. هرچند هنوز تصمیم رسمی برای حمله نظامی اعلام نشده، اما طرح چنین گزینههایی پیام روشنی به تهران میدهد: سرکوب گسترده داخلی میتواند پیامدهای سنگین خارجی به همراه داشته باشد.
در این تحلیلها، بیش از پیش بر این نکته تأکید میشود که اگر اقدامی نظامی در کار باشد، تمرکز آن لزوماً بر مردم یا زیرساختهای عمومی نخواهد بود، بلکه ممکن است متوجه مراکز تصمیمگیری و حلقههای فرماندهی نظام شود. چنین رویکردی با هدف از کار انداختن زنجیره تصمیمسازی و افزایش هزینه ادامه سرکوب برای رهبران جمهوری اسلامی مطرح میشود. همین احتمال، خود به عامل جدیدی برای تشدید شکافها در درون حاکمیت تبدیل شده است.
اما شاید مهمترین تفاوت اعتراضات کنونی با موجهای اعتراضی گذشته، تغییر ماهیت این جنبش باشد. اعتراضات پیشین عمدتاً سلبی بودند؛ یعنی مردم میگفتند جمهوری اسلامی را نمیخواهند، اما تصویر روشنی از جایگزین سیاسی ارائه نمیشد. در اعتراضات امروز، این وضعیت تغییر کرده است. بخش قابل توجهی از معترضان نهتنها نظام حاکم را رد میکنند، بلکه بهطور ایجابی از یک آلترناتیو مشخص نام میبرند: رضا پهلوی.
در گفتمان کنونی اعتراضات، رضا پهلوی بهعنوان رهبر نمادین و سیاسی این جنبش شناخته میشود. این تحول، اعتراضات را از یک نارضایتی اجتماعی صرف به سطح یک جنبش انقلابی ارتقا داده است؛ جنبشی که نهفقط در پی نفی گذشته، بلکه در پی تعریف آینده است. این تغییر، از منظر سیاسی بسیار مهم است، زیرا نشان میدهد جامعه معترض ایران به این جمعبندی رسیده که سقوط جمهوری اسلامی بدون وجود یک آلترناتیو روشن میتواند به هرجومرج و بیثباتی منجر شود.
برای غرب و بهویژه آمریکا، این نکته اهمیت کلیدی دارد. یکی از نگرانیهای اصلی سیاستگذاران غربی همواره این بوده که فروپاشی جمهوری اسلامی به خلأ قدرت، جنگ داخلی و سرایت بحران به کل منطقه بینجامد. تجربه عراق، لیبی و سوریه هنوز در حافظه سیاسی غرب زنده است. در این چارچوب، ظهور یک آلترناتیو شناختهشده و قابل شناسایی که هم در داخل ایران پایگاه نمادین دارد و هم در سطح بینالمللی شناخته شده است، پیام اطمینانبخشی به غرب میدهد: اینکه در صورت سقوط جمهوری اسلامی، نیرویی وجود دارد که بتواند گذار سیاسی را مدیریت کند و مانع فروغلتیدن کشور و منطقه به آشوب شود.
در کنار این تحولات، مسئله مسئولیت حقوقی نیز بیش از گذشته مطرح شده است. در حقوق بینالملل، اجرای دستور توجیهکننده مشارکت در جنایت علیه بشریت نیست. تجربه دادگاههای بینالمللی نشان داده که زنجیره مسئولیت دیر یا زود از رأس قدرت به بدنه اجرایی سرکوب میرسد؛ موضوعی که میتواند در محاسبات نیروهای درگیر در سرکوب تأثیرگذار باشد.
مجموع این عوامل نشان میدهد جمهوری اسلامی به بنبستی تاریخی رسیده است: کشتار گسترده، فروپاشی مشروعیت داخلی، انزوای جهانی، فشارهای خارجی و شکلگیری یک آلترناتیو سیاسی مشخص. پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا این بحران پایانپذیر است یا نه، بلکه این است که پایان آن چگونه و با چه هزینهای رقم خواهد خورد. آنچه روشن به نظر میرسد این است که جمهوری اسلامی دیگر به وضعیت پیشین بازنخواهد گشت و تصمیمهای امروز، سرنوشت فردای ایران را تعیین میکند
Tuesday, December 30, 2025
Subscribe to:
Posts (Atom)
تخریب پلها؛ تقویت سپاه یا مقدمهای برای فروپاشی جمهوری اسلامی؟
یکی از پرسشهایی که این روزها درباره حملات به پلها، جادهها و سایر زیرساختهای ایران مطرح میشود، این است که آیا چنین اقداماتی واقعاً به تض...
-
(An Anatomy of Contradiction in New York’s New Mayor) Zohran Mamdani’s election as the new mayor of New York City was widely hailed as a ...
-
Donald J. Trump was a distinctive figure in America’s public sphere from a young age — a successful businessman, a blunt speaker, and a ma...
-
در سالهای اخیر، ونزوئلا به یکی از مهمترین کانونهای توجه سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است؛ نه فقط به دلیل منابع عظیم نفتی و جایگاه ژئوپل...
