Monday, July 14, 2025

«سالروز گفت‌وگو و تعامل سازنده با جهان»؛ نماد یک دروغ بزرگ و آغاز فرصت‌سوزی تاریخی

۲۳ تیرماه در تقویم رسمی جمهوری اسلامی به عنوان «سالروز گفت‌وگو و تعامل سازنده با جهان» ثبت شده است؛ روزی که در سال ۱۳۹۴، توافق موسوم به برجام میان ایران و قدرت‌های جهانی به امضا رسید. این روز از سوی نظام حاکم، نماد عقلانیت و دیپلماسی خوانده می‌شود؛ اما حقیقت تاریخی و سیاسی ماجرا، تصویر کاملاً متفاوتی از این اتفاق ترسیم می‌کند. برخلاف روایت رسمی، برجام نه حاصل اعتقاد نظام به تعامل، بلکه نتیجه فشارهای بی‌سابقه اقتصادی، تهدید نظامی، و نیاز به خرید زمان بود. نظام جمهوری اسلامی هیچ‌گاه قصد نداشت به‌طور واقعی وارد فرآیند گفت‌وگو و هم‌زیستی با جهان شود، بلکه از ابتدا برجام را ابزاری تاکتیکی برای دور زدن بحران‌ها می‌دانست. مهم‌تر از همه، نقش شخص علی خامنه‌ای در عقیم‌ساختن این توافق از همان ابتدا قابل انکار نیست. رهبر جمهوری اسلامی، که در ظاهر با مذاکرات هسته‌ای موافقت کرده بود، بلافاصله پس از امضای برجام سیاست‌هایی را اتخاذ کرد که عملاً مانع تحقق اهداف توافق شد. او در سخنرانی‌هایش به‌جای اعتمادسازی، بر «بدبینی نسبت به آمریکا» تأکید کرد، روابط اقتصادی با شرکت‌های آمریکایی را ممنوع کرد، و از گسترش روابط بانکی یا تجاری با آمریکا ممانعت به عمل آورد. در نتیجه، سود اقتصادی برجام تقریباً به‌طور کامل نصیب اروپا شد و شرکت‌های آمریکایی از مشارکت در بازار ایران محروم ماندند. در این شرایط، دولت ایالات متحده—به‌ویژه دونالد ترامپ که با نگاه اقتصادی و نه صرفاً سیاسی به توافق‌ها می‌نگریست—برجام را «توافقی بد» دانست و از آن خارج شد. تصمیم ترامپ نه صرفاً حاصل بی‌اعتمادی به ایران، بلکه نتیجه سیاست‌های آگاهانه‌ای بود که خامنه‌ای با هدف جلوگیری از هرگونه گشایش واقعی در رابطه ایران و آمریکا در پیش گرفته بود. نظام جمهوری اسلامی، حتی پیش از خروج آمریکا، روح برجام را نادیده گرفته بود. به‌رغم برخی پایبندی‌های صوری، در عمل شعار مرگ بر آمریکا ادامه یافت، برنامه موشکی توسعه پیدا کرد، سپاه قدس به مداخله‌های منطقه‌ای دامن زد، و فضای داخلی کشور نیز بسته‌تر از قبل شد. نه مطبوعات آزاد شدند، نه سرمایه‌گذاران احساس امنیت کردند، و نه مردم ایران از ثمرات وعده‌داده‌شده‌ی رفع تحریم‌ها بهره‌ای بردند. برجام برای حاکمیت، نه فرصتی برای تغییر مسیر، بلکه صرفاً ابزاری برای «وقت‌کشی» و فرار از فشار بود. واقعیت این است که آن‌چه برجام را نابود کرد نه ترامپ، بلکه جمهوری اسلامی بود. نظامی که نه به گفت‌وگو با مخالفان داخلی اعتقاد دارد، نه به همزیستی با نظم بین‌المللی، و نه به اصلاح ساختاری باور دارد و‌حتی توان بهره‌برداری از هیچ توافقی را ندارد. در این میان، تحولات جاری و گزارش‌های معتبر حاکی از آن است که سه کشور اروپایی (آلمان، فرانسه و بریتانیا) پس از سال‌ها مماشات و هشدارهای بی‌نتیجه، به احتمال زیاد فردا، ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۵، به‌طور رسمی مکانیسم ماشه را فعال خواهند کرد—فرآیندی که به بازگشت خودکار تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران منجر می‌شود. این تصمیم نه ناگهانی است و نه بدون زمینه. جمهوری اسلامی طی سال‌های اخیر، با عبور آشکار از محدودیت‌های غنی‌سازی، ممانعت از دسترسی آژانس به سایت‌های هسته‌ای، و دخالت‌های بی‌ثبات‌کننده در منطقه، به‌طور کامل از تعهدات برجامی خود عدول کرده است. کشورهای اروپایی، که زمانی مدافع سرسخت حفظ برجام بودند، امروز با واقعیتی مواجه‌اند که دیگر نمی‌توان آن را پنهان کرد: جمهوری اسلامی نه قصد بازگشت به توافق دارد، نه ظرفیت تعامل پایدار دارد، و نه قابل اعتماد است. فعال‌سازی مکانیسم ماشه—که باید سال‌ها پیش انجام می‌شد—اکنون به‌عنوان آخرین گزینه حقوقی و سیاسی غرب برای مهار جمهوری اسلامی روی میز گذاشته شده است. اگر این تصمیم عملی شود، نه‌تنها تحریم‌های تسلیحاتی و مالی بازخواهد گشت، بلکه مشروعیت سیاسی و اقتصادی ایران در سطح بین‌المللی ضربه‌ای سنگین خواهد خورد؛ ضربه‌ای که مستقیماً ناشی از بازی دوگانه‌ی نظام و ناتوانی‌اش در درک قواعد جهان مدرن است. اوج شکست پروژه تعامل با جهان، در هفته‌های اخیر و در قالب جنگ ۱۲ روزه ایران و اسرائیل نمود پیدا کرد؛ جنگی که به‌عنوان مستقیم‌ترین و پرهزینه‌ترین درگیری دو کشور در تاریخ شناخته شد. این جنگ در ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵ با حملات هوایی اسرائیل به تأسیسات نظامی و هسته‌ای ایران آغاز شد. جمهوری اسلامی در واکنش، صدها پهپاد و موشک بالستیک به سمت اسرائیل شلیک کرد، که بسیاری از آن‌ها توسط سامانه‌های دفاعی رهگیری شدند. اما نقطه عطف ماجرا، ورود مستقیم آمریکا به میدان بود. در روز ۲۲ ژوئن، ایالات متحده با اجرای حملات دقیق موشکی و هوایی، به قلب زیرساخت‌های هسته‌ای ایران در فردو، نطنز و اصفهان ضربات سنگینی وارد کرد. پیام این حمله روشن بود: زمانی که دیپلماسی بی‌اثر باشد، گزینه نظامی به‌عنوان ابزار «مهار و بازدارندگی» فعال می‌شود. ایران نیز در پاسخ، پایگاه آمریکایی در قطر را هدف گرفت، اما توازن قدرت به‌وضوح به ضرر جمهوری اسلامی بود. آتش‌بس ۲۴ ژوئن، نه حاصل توافق، بلکه نتیجه تحمیل قدرت از سوی آمریکا و اسرائیل بود؛ و اثباتی دیگر بر اینکه ساختار کنونی نظام ایران فاقد توان تعامل است و در برابر جهان تنها زبان زور را می‌فهمد. اگر حاکمیت حتی با مردم خودش حاضر به گفت‌وگو نیست، اگر اعتراض را با گلوله پاسخ می‌دهد، اگر انتقاد را با زندان خاموش می‌کند، چگونه می‌توان از آن انتظار «تعامل سازنده» با جهان داشت؟ ۲۳ تیر در چنین فضایی، به‌جای آن‌که نماد عقلانیت باشد، به نمادی از ریاکاری سیاسی تبدیل شده است. برجام می‌توانست یک نقطه عطف در تاریخ معاصر ایران باشد، اما به‌دلیل ساختار ایدئولوژیک نظام و شخص خامنه‌ای، به فرصت‌سوزی انجامید. امروز نام‌گذاری این روز به‌عنوان «سالروز گفت‌وگو و تعامل سازنده با جهان»، چیزی جز تمسخر واقعیت، تحریف تاریخ و پنهان‌کردن مسئولیت اصلی در شکست برجام نیست. گفت‌وگوی واقعی، تعامل پایدار و توسعه ملی تنها زمانی ممکن است که نظامی مشروع، پاسخ‌گو و منطبق با خواست مردم بر سر کار باشد؛ و تا زمانی که جمهوری اسلامی با ساختار فعلی پابرجاست، هر شعار گفت‌وگویی جز دروغی بزرگ نخواهد بود.

Friday, July 11, 2025

سفر نتانیاهو به واشنگتن؛ اتحاد پنهان برای تغییر آینده ایران

سفر نخست‌وزیر اسرائیل، بنیامین نتانیاهو، به ایالات متحده در ژوئیه ۲۰۲۵، سفری بود پر از پیام‌های پشت پرده، اما این‌بار برخلاف گذشته، نه‌تنها به یک ضیافت شام با دونالد ترامپ محدود نماند، بلکه با مجموعه‌ای از دیدارهای رسمی و هدفمند با بالاترین مقامات اجرایی و قانون‌گذاری ایالات متحده همراه شد. این سفر در حالی انجام شد که فضای منطقه در پی حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به مراکز هسته‌ای ایران به‌شدت ملتهب بود، و بحث احتمال «تغییر رژیم» در ایران بار دیگر در محافل جمهوری‌خواه آمریکا مطرح شده بود. نتانیاهو در این سفر، علاوه بر دو دیدار با ترامپ—یکی در قالب شام خصوصی و دیگری در جلسه مشورتی رسمی—با معاون رئیس‌جمهور، جی. دی. ونس، رئیس مجلس نمایندگان، مایک جانسون، جمعی از رهبران سنا، وزیر امور خارجه مارکو روبیو، و وزیر دفاع پیت هگسته نیز ملاقات کرد. این دیدارها نشان می‌دهد هدف او، نه صرفاً یک هماهنگی نمادین، بلکه تلاش برای ایجاد اجماع راهبردی در سطوح مختلف قدرت در واشنگتن بوده است. یکی از عناصر کلیدی که به نتانیاهو در این سفر قدرت چانه‌زنی ویژه‌ای بخشید، فضای تهدیدآمیز جدیدی بود که از سوی مقامات جمهوری اسلامی علیه ترامپ ایجاد شده بود. انتشار سخنان و فتواهای علنی در ایران مبنی بر «انتقام حتمی» از ترامپ، تهدید به قتل، و حتی تصاویر تبلیغاتی از او در نقش هدف، فرصتی طلایی در اختیار نتانیاهو گذاشت. او این تهدیدات را نه‌فقط یک خطر شخصی علیه رئیس‌جمهور سابق آمریکا، بلکه نشانه‌ای غیرقابل انکار از ماهیت تروریستی حکومت ایران معرفی کرد. به گفته منابع آگاه، نتانیاهو با همین استدلال توانست حمایت عاطفی و سیاسی ترامپ را نسبت به تشدید فشار بر جمهوری اسلامی جلب کند و حتی زمینه را برای اقدامات بعدی هموار سازد. برخلاف رویکرد محافظه‌کارانه دولت بایدن، نتانیاهو با قاطعیت از غیرقابل‌اصلاح بودن جمهوری اسلامی سخن گفت و تأکید کرد که تنها راه تضمین امنیت بلندمدت اسرائیل و ثبات منطقه، پایان دادن به ساختار قدرت حاکم در تهران است. به‌نظر می‌رسد هدف او از این سفر، طراحی فاز دوم یک پروژه راهبردی بود—پروژه‌ای که مرحله اول آن با حملات اخیر به تأسیسات هسته‌ای ایران کلید خورد و مرحله بعدی‌اش ممکن است مستقیماً ساختار رهبری جمهوری اسلامی را هدف قرار دهد. طرح بازگشت تحریم‌های فلج‌کننده، افزایش همکاری‌های اطلاعاتی، فعال‌سازی حمایت از اپوزیسیون داخلی، و بی‌ثبات‌سازی هوشمندانه‌ نهادهای قدرت در ایران، از جمله محورهایی بود که در این سفر مورد بحث قرار گرفت. لبخند رضایت‌آمیز نتانیاهو هنگام ترک واشنگتن، آن‌هم پس از دیدارهای فشرده با ارکان کلیدی قدرت در آمریکا، به‌وضوح نشان می‌داد که او موفق شده توافق‌ها یا چراغ سبزهایی دریافت کند که ممکن است تأثیرات راهبردی در آینده ایران داشته باشد

Saturday, July 5, 2025

آیا هوش مصنوعی شغل‌ها را از بین می‌برد؟

با گسترش روزافزون ابزارهای هوش مصنوعی، نگرانی‌ها درباره آینده شغلی انسان‌ها نیز افزایش یافته است. برخی تصور می‌کنند که ربات‌ها، چت‌بات‌ها و سیستم‌های هوشمند قرار است شغل‌های ما را بگیرند و انسان‌ها را خانه‌نشین کنند. اما آیا واقعاً چنین است؟ برای درک بهتر موضوع، کافی است نگاهی به گذشته بیندازیم. وقتی کامپیوتر وارد زندگی ما شد، بسیاری تصور می‌کردند که قرار است جای انسان را بگیرد. یا زمانی که مایکروسافت نرم‌افزارهای انقلابی‌اش را روانه بازار کرد، برخی گفتند شغل‌ها نابود خواهند شد. اما واقعیت این بود که اگرچه برخی مشاغل قدیمی از بین رفتند، هزاران شغل جدید در حوزه‌هایی مانند برنامه‌نویسی، شبکه، طراحی نرم‌افزار و امنیت دیجیتال به‌وجود آمد. به بیان ساده، فناوری نه تنها شغل‌ها را نابود نکرد، بلکه صنایع و فرصت‌های تازه‌ای خلق کرد. امروز نیز در آغاز دوره‌ای تازه هستیم: عصر هوش مصنوعی. درست است که این فناوری برخی فعالیت‌های تکراری یا قابل پیش‌بینی را به‌عهده می‌گیرد، اما در عوض فرصت‌هایی نو برای انسان‌ها به‌وجود می‌آورد. از مربی مدل‌های هوش مصنوعی گرفته تا تحلیل‌گر رفتار الگوریتم‌ها—شغل‌هایی در راه هستند که تا دیروز حتی نامی برایشان وجود نداشت. نکته کلیدی اینجاست: جوامعی که با فناوری همراه شوند، برنده خواهند بود. آن‌هایی که آموزش ببینند، مهارت‌های خود را به‌روز کنند و از فرصت‌های جدید استقبال کنند، نه تنها بیکار نمی‌شوند، بلکه پیشرو خواهند بود. پس بهتر است به‌جای ترس از هوش مصنوعی، آن را به‌عنوان ابزاری ببینیم برای پیشرفت، بهره‌وری بیشتر، و خلق دنیایی هوشمندتر. همان‌طور که ماشین بخار، برق، یا اینترنت جهان ما را تغییر دادند—نه با حذف انسان، بلکه با توانمندسازی او. آینده شغلی در دستان ماست؛ نه در چنگال ترس، بلکه در آغوش یادگیری.

اصول کلی آمادگی در شرایط بحران یا حمله احتمالی

۱. آمادگی برای قطع برق، آب و گاز در هر درگیری نظامی، اولین آسیب معمولاً به زیرساخت‌هاست. بنابراین: • آب آشامیدنی ذخیره کنید: حداقل برای ...