Saturday, September 27, 2025
بیانیه مارکوروبیو که ساعتی پیش در وب سایت وزارت امور خارجه امریکا قرار گرفت
https://www.state.gov/releases/office-of-the-spokesperson/2025/09/completion-of-un-sanctions-snapback-on-iran
امشب ساعت ۸ به وقت واشنگتن، سازمان ملل متحد بر اساس شش قطعنامه شورای امنیت ــ 1696، 1737، 1747، 1803، 1835 و 1929 ــ و به دلیل «نقض اساسی و ادامهدار» تعهدات هستهای ایران، دوباره تحریمها و محدودیتهای پیشین را برقرار کرد. فعال شدن این تحریمها، پایان روند اسنپبک است که در ۲۸ اوت ۲۰۲۵ با ابتکار و رهبری قاطع فرانسه، آلمان و بریتانیا آغاز شد.
مفاد قطعنامههای بازگرداندهشده تهدیدهای ناشی از برنامه هستهای ایران، موشکهای بالستیک، تسلیحات متعارف و اقدامات بیثباتکننده این کشور را هدف قرار میدهد. این مقررات ایران را ملزم میکند که غنیسازی اورانیوم، فعالیتهای مرتبط با آب سنگین و بازفرآوری را تعلیق کند؛ از استفاده از فناوری موشکهای بالستیک خودداری کند؛ واردات سلاحهای متعارف را ممنوع کند؛ دوباره ممنوعیت سفر و مسدود شدن داراییهای افراد و نهادهای مشخصشده را اعمال کند؛ و اجازه توقیف سلاحها و محمولههای ممنوعهای را بدهد که ایران به دولتها یا گروههای غیردولتی منتقل میکند.
تصمیم شورای امنیت در ۱۹ سپتامبر ــ که در ۲۶ سپتامبر نیز تأیید شد ــ پیامی روشن دارد: جامعه جهانی در برابر تهدیدها و اقدامات نیمهکاره کوتاه نخواهد آمد و تهران باید پاسخگو باشد.
رئیسجمهور ترامپ بهروشنی اعلام کرده است که دیپلماسی همچنان یک گزینه روی میز است و توافق همچنان بهترین نتیجه برای مردم ایران و جهان خواهد بود. اما برای رسیدن به چنین توافقی، ایران باید گفتوگوی مستقیم را با حسن نیت بپذیرد، بدون وقتکشی یا طفرهرفتن. در غیر این صورت، بر عهده شرکای بینالمللی است که تحریمهای اسنپبک را فوراً اجرا کنند تا رهبران ایران مجبور شوند تصمیمی بگیرند که به نفع ملتشان و برای امنیت جهان بهترین است.
The Islamic Republic at a Dead End: Snapback and the Road to Isolation and Collapse
The activation of the snapback mechanism and the reimposition of UN Security Council sanctions against Iran once again demonstrate how the reckless and obstinate policies of the Islamic Republic’s leaders have driven the country to the brink. Under UN Security Council Resolution 2231 (2015), the signatories of the nuclear deal (JCPOA) retain the right to restore all previous sanctions in the event of a “significant non-compliance” by Iran【1】. That mechanism has now been triggered, placing Iran once more under severe political, economic, and military restrictions.
If the Islamic Republic continues to ignore international demands and persists in endless uranium enrichment and nuclear adventurism, the patience of the West will inevitably run out. History has shown that the international community does not remain passive in the face of real nuclear threats. Yet the regime in Tehran, through its political obstinacy, has effectively taken the Iranian people hostage, forcing them to pay the price of this dangerous gamble.
Israel remains the actor most prepared to respond. History shows that it does not compromise when faced with nuclear dangers: in 1981, Israeli fighter jets destroyed Iraq’s Osirak reactor in Operation Opera【2】, and in 2007, Israel struck Syria’s secret nuclear facility in Deir ez-Zor【3】. These precedents make clear that if Iran shows even the slightest movement toward weaponization, an Israeli strike on Iran’s nuclear facilities would not be a matter of speculation but a near certainty.
Instead of retreating rationally, the Islamic Republic may resort to reckless and destructive tactics: threatening to close the Strait of Hormuz【4】, escalating proxy warfare through regional militias, or launching ballistic missiles. Such actions do nothing to reduce tensions but rather push the region toward greater chaos and conflict. Supreme Leader Ali Khamenei and the Revolutionary Guard have repeatedly shown that they value the survival of the regime over the lives and future of the Iranian people, even if that means turning the country into ruins to preserve their power.
The ultimate breaking point could come if the regime attempts a nuclear test. Should Tehran commit such a folly, its downfall would be inevitable. As with North Korea, nuclear testing produced global consensus and far tougher sanctions【5】. For Iran, the consequences would likely go further: complete international isolation and the real prospect of immediate military action. At that point, neither negotiations nor sanctions would remain viable options; instead, military strikes and the dismantling of the regime’s security infrastructure would move to the forefront.
Today, the Islamic Republic is more vulnerable than ever before. Crushing sanctions, a collapsed economy, an exhausted and angry population, and the looming shadow of war are the direct results of Khamenei’s policies. The reality is stark: continuing on this path offers nothing but destruction for the Islamic Republic. The sooner the Iranian people free themselves from this chain, the sooner a brighter future for the country can become possible.
⸻
References
1. UN Security Council Resolution 2231 (2015) – Annex to the JCPOA.
2. Operation Opera – Israeli strike on Iraq’s Osirak nuclear reactor (1981).
3. Israeli airstrike on Syria’s secret nuclear facility in Deir ez-Zor (2007).
4. Repeated threats by Iranian officials to close the Strait of Hormuz in response to sanctions (notably in 2011 and 2019).
5. Global response to North Korea’s nuclear tests and the resulting UN sanctions (including Resolution 2371 in 2017).
جمهوری اسلامی در بنبست اسنپبک؛ مسیری بهسوی انزوا و نابودی
فعال شدن مکانیسم اسنپبک و بازگشت تحریمهای شورای امنیت علیه ایران بار دیگر نشان داد که سیاستهای ماجراجویانه و لجاجت رهبران جمهوری اسلامی کشور را به پرتگاه کشانده است. بر اساس قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت (۲۰۱۵)، کشورهای عضو برجام میتوانند در صورت «نقض اساسی تعهدات» از سوی ایران، همه تحریمهای قبلی را دوباره برقرار کنند【1】. اکنون این سازوکار فعال شده و ایران بار دیگر زیر فشار شدید محدودیتهای سیاسی، اقتصادی و نظامی قرار گرفته است.
اگر جمهوری اسلامی همچنان به خواستههای جامعه جهانی بیاعتنا بماند و بر غنیسازی بیپایان و بلندپروازیهای هستهای پافشاری کند، دیر یا زود صبر غرب به پایان خواهد رسید. تجربههای گذشته نشان داده است که جهان در برابر تهدیدهای واقعی هستهای دست روی دست نمیگذارد. با این حال، حاکمیت ایران با بیخردی سیاسی، مردم را گروگان گرفته و هزینه این بازی خطرناک را ملت میپردازند.
در این میان، اسرائیل آمادهترین بازیگر برای واکنش است. تاریخ نشان میدهد این کشور در برابر خطر هستهای مماشات نمیکند: در سال ۱۹۸۱ جنگندههای اسرائیلی در عملیات «اپرا» رآکتور اوسیراک عراق را نابود کردند【2】 و در سال ۲۰۰۷ نیز تأسیسات هستهای مخفی سوریه در دیرالزور را هدف قرار دادند【3】. همه این تجربهها ثابت میکند که اگر کوچکترین نشانهای از حرکت دوباره ایران به سوی تسلیحات هستهای دیده شود، حمله اسرائیل به تأسیسات اتمی ایران نه یک احتمال، بلکه قطعیتی اجتنابناپذیر خواهد بود.
با این حال، جمهوری اسلامی بهجای عقبنشینی منطقی، ممکن است به واکنشهای پرخطر دست بزند: از تهدید به بستن تنگه هرمز【4】 گرفته تا استفاده از گروههای نیابتی و شلیک موشکهای بالستیک. این تاکتیکها نهتنها بحران را کاهش نمیدهند، بلکه منطقه را بیشتر به سوی آشوب و درگیری سوق میدهند. خامنهای و سپاه بارها نشان دادهاند که بقای نظام را بر جان و آینده مردم ترجیح میدهند و حتی حاضرند کشور را به ویرانهای بدل کنند تا قدرتشان حفظ شود.
نقطه شکست اصلی این نظام میتواند آزمایش هستهای باشد. اگر جمهوری اسلامی چنین خطایی مرتکب شود، پایان کارش قطعی خواهد بود. همانطور که در مورد کرهشمالی، آزمایشهای هستهای اجماع جهانی و تحریمهای شدیدتر را به همراه داشت【5】، ایران نیز در صورت اقدام مشابه با انزوای کامل و احتمال واکنش فوری نظامی مواجه خواهد شد. در آن شرایط دیگر نه مذاکره و نه تحریم کارساز خواهد بود و فروپاشی ساختارهای امنیتی نظام اجتنابناپذیر خواهد شد.
امروز جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری در موقعیتی ضعیف و آسیبپذیر قرار دارد. تحریمهای فلجکننده، اقتصاد فروپاشیده، جامعهای به ستوه آمده و سایه جنگی که هر روز نزدیکتر میشود، حاصل سیاستهای خامنهای است. واقعیت آن است که ادامه این مسیر چیزی جز نابودی برای جمهوری اسلامی به همراه ندارد؛ و هرچه زودتر مردم ایران از این زنجیر رها شوند، آیندهای روشنتر برای کشور ممکن خواهد شد.
⸻
1. قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل (۲۰۱۵) – ضمیمه توافق برجام.
2. عملیات اپرا (Operation Opera) – حمله اسرائیل به رآکتور اوسیراک عراق (۱۹۸۱).
3. حمله هوایی اسرائیل به تأسیسات هستهای سوریه در دیرالزور (۲۰۰۷).
4. تهدیدهای مکرر مقامات ایران درباره بستن تنگه هرمز در واکنش به تحریمها (بهویژه در سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۱۹).
5. واکنش شورای امنیت به آزمایشهای هستهای کرهشمالی و تصویب چندین قطعنامه تحریمی (از جمله قطعنامه ۲۳۷۱ در ۲۰۱۷).
6. گزارشها و تحلیلها درباره جنگ ۱۲ روزه مه ۲۰۲۱ میان اسرائیل و حماس و نقش حمایت ایران از گروههای نیابتی.
Friday, September 26, 2025
جمهوری اسلامی زیر فصل هفتم؛ میراث خطاهای خامنهای و سایه سقوط
فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد یکی از صریحترین ابزارهای حقوقی در نظام بینالملل است که برای برخورد با کشورهایی بهکار میرود که امنیت و صلح جهانی را تهدید میکنند. اینکه جمهوری اسلامی امروز بار دیگر ذیل این فصل قرار گرفته، نه یک حادثه ناگهانی بلکه نتیجه مستقیم سیاستهای فاجعهبار و لجاجتهای بیپایان نظام و شخص علی خامنهای است. طی دو دهه گذشته رهبر جمهوری اسلامی فرصتهای متعددی برای عادیسازی روابط ایران با جهان داشت، اما هر بار با انتخاب مسیر تقابل، کشور را به سمت انزوا، تحریم و فروپاشی اقتصادی سوق داد. تجربه عراق در دهه ۹۰ و لیبی در ۲۰۱۱ نشان داد که وقتی کشوری ذیل فصل هفتم میرود، در عمل بهعنوان تهدیدی علیه صلح جهانی برچسب میخورد و این برچسب به معنای چراغ سبز جامعه جهانی برای اعمال فشارهای فلجکننده و حتی اقدام نظامی است. جمهوری اسلامی نیز دقیقاً در همین مسیر قدم گذاشته و تنها تفاوتش آن است که در طول این سالها با تبلیغات ایدئولوژیک تلاش کرده شکستها را «مقاومت» جلوه دهد. خامنهای و دستگاه امنیتیاش با نابخردی سیاسی، منافع ملی ایران را قربانی جاهطلبیهای هستهای و موشکی کردهاند و امروز نتیجه آن بازگشت تحریمهای تسلیحاتی، مالی و بانکی سازمان ملل است؛ تحریمهایی که نه تنها حکومت را بلکه زندگی روزمره مردم ایران را به نابودی میکشاند. برخلاف ادعای مقامات، این تحریمها دشمنی ذاتی جهان با ایران نیست، بلکه واکنشی به بیاعتمادی و نقض تعهدات توسط خود جمهوری اسلامی است. خامنهای با اصرار بر «سیاست مقاومت» کشور را به بنبست کشانده و نتیجه آن این است که ایران در کنار کره شمالی و عراق صدام حسین در فهرست کشورهایی قرار گرفته که به صلح جهانی تهدید محسوب میشوند. این جایگاه برای ملتی با تاریخ و تمدن ایران یک سقوط تحقیرآمیز است که مسئول اصلی آن شخص رهبر جمهوری اسلامی است.
بازگشت تحریمها تنها بعد اقتصادی ندارد؛ از منظر حقوق بینالملل جمهوری اسلامی اکنون رسماً یک «تهدید امنیتی» شناخته شده است و این به معنای باز شدن دست قدرتهای منطقهای برای اقدامات سختتر است. اسرائیل سالهاست برنامه هستهای ایران را خطری وجودی میخواند و بارها با عملیات خرابکارانه و حملات سایبری نشان داده که در نابودی این برنامه تردید ندارد. حالا که ایران ذیل فصل هفتم است، اسرائیل بیش از هر زمان دیگری دست باز دارد تا با توجیه حقوقی و سیاسی به اقدام مستقیم نظامی دست بزند. خامنهای که سالها با شعارهای پوچ و ضداسرائیلی برای خود مشروعیت ساخته بود، امروز کشور را در وضعیتی قرار داده که نه تنها تأسیسات هستهای، بلکه تمام زیرساختهای اقتصادی و امنیتیاش در تیررس حمله قرار دارند. سیاستهای ماجراجویانه و دشمنتراشیهای بیپایان، همان بلایی را سر جمهوری اسلامی آورده که صدام حسین و معمر قذافی با لجاجتهای مشابه تجربه کردند؛ سقوط در انزوا، تحریم، و نهایتاً باز شدن راه برای براندازی.
تحلیل شرایط کنونی نشان میدهد که آینده جمهوری اسلامی پس از فعال شدن مکانیزم ماشه به شدت بحرانی است. اقتصاد ایران زیر بار تحریمهای تازه بیشتر فروخواهد پاشید، نارضایتیهای مردمی افزایش مییابد و فشار خارجی به نقطهای میرسد که حتی حامیان سنتی نظام نیز از ادامه حمایت عاجز خواهند ماند. در چنین شرایطی، احتمال حمله نظامی اسرائیل بهویژه علیه مراکز هستهای به شدت بالا میرود و از آنجا که رژیم مشروعیت بینالمللی خود را از دست داده، اعتراض جهانی چندانی نیز به چنین حملهای نخواهد شد. آنچه خامنهای سالها از آن بهعنوان «قدرت بازدارندگی» یاد میکرد، امروز بهانهای برای مشروعیت بخشیدن به فشار و حمله خارجی شده است. او که باید در طول این سالها با تدبیر و عقلانیت کشور را از سایه جنگ دور میکرد، با سیاستهای کینهتوزانه و بیمنطق خود ایران را دقیقاً به آستانه همان خطری برده است که ظاهراً میخواست مانع آن شود. به بیان دیگر، خامنهای با اصرار بر سیاستهای ماجراجویانه و بیاعتنا به منافع ملی، مهمترین تهدید برای بقای جمهوری اسلامی و حتی امنیت و رفاه مردم ایران شده است. سرنوشت رژیمی که بار دیگر ذیل فصل هفتم رفته، چیزی جز سقوط تدریجی و احتمال فروپاشی سریع در پی فشارهای خارجی و داخلی نخواهد بود و این نتیجه مستقیم حاکمیتی است که سالها عقلانیت و فرصتهای تاریخی را قربانی جاهطلبی و ایدئولوژی کرده است
Saturday, September 13, 2025
چرا اسرائیل با تشکیل کشور فلسطینی مخالف است
مخالفت اسرائیل با تشکیل کشور فلسطین ریشه در مجموعهای از نگرانیهای امنیتی، سیاسی و هویتی دارد. اسرائیل سرزمینی بسیار کوچک و در باریکترین نقطه تنها حدود پانزده کیلومتر پهنا دارد و همین موضوع باعث میشود هرگونه عقبنشینی به مرزهای ۱۹۶۷ برای این کشور به معنای از دست دادن عمق راهبردی و قرار گرفتن شهرهای بزرگ در تیررس مستقیم حملات راکتی و موشکی باشد. تجربه خروج یکجانبه از غزه در سال ۲۰۰۵ نیز برای اسرائیلیها نمونهای هشداردهنده است؛ چرا که پس از آن، حماس قدرت را در دست گرفت و حملات علیه اسرائیل شدت یافت. این رویداد در ذهن بسیاری از رهبران اسرائیل بهعنوان الگویی از آنچه ممکن است در کرانه باختری تکرار شود باقی مانده است.
از سوی دیگر، مسئله اورشلیم برای اسرائیل جنبهای حقوقی و نمادین دارد. طبق قانون اساسیگونه این کشور، اورشلیم «پایتخت یکپارچه و ابدی» اسرائیل اعلام شده و تقسیم آن یا پذیرش پایتختی بخش شرقی برای فلسطین مغایر با سیاست داخلی و اجماع سیاسی در اسرائیل دانسته میشود. به همین اندازه مسئله آوارگان فلسطینی و «حق بازگشت» نیز برای اسرائیل تهدیدی جدی تلقی میشود؛ زیرا بازگشت گسترده آوارگان میتواند ترکیب جمعیتی را تغییر دهد و هویت یهودی کشور را تضعیف کند.
نگرانی دیگر اسرائیل به نقش گروههای مسلح و بازیگران منطقهای بازمیگردد. بسیاری از گروههای فلسطینی هنوز موجودیت اسرائیل را به رسمیت نمیشناسند و بر مبارزه مسلحانه تأکید دارند. ارتباط این جریانها با ایران و حزبالله لبنان موجب میشود که از نگاه اسرائیل، تشکیل کشوری مستقل در کنار مرزهایش بدون تضمینهای امنیتی سختگیرانه، خطری جدی باشد. افزون بر این، ضعف نهادهای حکومتی فلسطین و مشکلات مالی و مدیریتی تشکیلات خودگردان باعث شده اسرائیل استدلال کند که چنین کشوری ممکن است به یک «دولت شکستخورده» تبدیل شود و به جای ثبات، منبع ناامنی باشد.
فضای سیاسی داخلی اسرائیل نیز پس از جنگهای اخیر غزه بیش از پیش علیه تشکیل کشور فلسطین شکل گرفته است. پارلمان این کشور بهصراحت طرح شناسایی یکجانبه فلسطین را رد کرده و نخستوزیر نتانیاهو بارها اعلام کرده است که «دولتی به نام فلسطین تشکیل نخواهد شد.» جناحهای راستگرا و مذهبی نیز با تکیه بر باورهای ایدئولوژیک و امنیتی بر ادامه شهرکسازی و حفظ کنترل بر مناطق اشغالی پافشاری میکنند.
با این همه، منتقدان این دیدگاه تأکید دارند که بدون افق سیاسی و راهحل دودولتی، امنیت پایدار به دست نمیآید. آنان میگویند میتوان با کمک جامعه بینالمللی و ایجاد ترتیبات امنیتی قابل اعتماد، دولتی مسئول و کارآمد برای فلسطینیها تشکیل داد و به صلح نزدیکتر شد. در نهایت مخالفت اسرائیل را باید مجموعهای از محاسبات امنیتی، هویتی، ژئوپلیتیک و سیاسی داخلی دانست، نه صرفاً یک موضع ایدئولوژیک. هر طرحی برای تشکیل کشور فلسطین تنها زمانی شانس موفقیت خواهد داشت که بتواند به همه این دغدغهها بهطور همزمان پاسخ دهد
Tuesday, September 9, 2025
از اقتدار تا فروپاشی: جمهوری اسلامی چگونه خود را به خامنهای وابسته کرد
جمهوری اسلامی در طول بیش از چهار دهه موجودیت خود، نه تنها هیچ تلاشی برای ساختن نهادهای مستقل، مردمی و پایدار نکرده بلکه آگاهانه همه ارکان قدرت را به یک فرد، علی خامنهای، و حلقه بستهای از سپاه و بیت او وابسته کرده است. این انتخاب عمدی، ایران را به گروگان یک فرد بدل کرده و کشور را در برابر کوچکترین شوک، بهویژه مرگ یا حذف ناگهانی رهبر، در وضعیت فروپاشی قرار داده است. نظامی که باید بر پایه قانون و اراده مردم اداره شود، به گونهای مهندسی شده که بدون خامنهای نفس هم نمیتواند بکشد.
جمهوری اسلامی طی این سالها با سرکوب خشن مخالفان، بستن دهان منتقدان، سانسور رسانهها، و فساد سیستماتیک، همه مسیرهای اصلاح و بازسازی را بسته است. مجلس به دکوری بیخاصیت تبدیل شده، قوه قضائیه به ابزار انتقام و سرکوب بدل گشته، و دولتها چیزی جز کارپردازان سیاستهای بیت نیستند. نتیجه آنکه کشور نه بر پایه نهاد بلکه بر پایه شخص رهبر اداره میشود؛ و همین یعنی نقطه ضعف مرگبار.
اگر در سناریویی فرضی خامنهای توسط دشمنان خارجی هدف قرار گیرد، نخستین قربانی خود جمهوری اسلامی است. این حکومت بهسرعت دچار جنگ قدرت میان سپاه، بیت، و جناحهای تشنه سهم از قدرت و ثروت خواهد شد. درست همان ساختاری که سالها با تبلیغات بهعنوان محور اقتدار معرفی شده، به عامل اصلی فروپاشی بدل میشود. تاریخ بارها نشان داده است که دیکتاتوریهای فردمحور سرنوشت مشابهی دارند: صدام با سقوط خود عراق را به آشوب کشید، قذافی با مرگش لیبی را وارد جنگ داخلی کرد، و حال جمهوری اسلامی نیز در همان مسیر قرار گرفته است.
رژیم البته بیکار نخواهد نشست. با فریاد «شهادت رهبر» و «تهاجم دشمن» تلاش خواهد کرد مردم را فریب دهد و زیر پرچم ملیگرایی مصنوعی جمع کند تا سرکوب را توجیه نماید. اما این واکنش چیزی جز اعتراف به ضعف نیست. حکومتی که با مرگ یک نفر به لرزه میافتد، نه مشروعیت دارد، نه ثبات و نه آینده.
ریشه این بحران در خود جمهوری اسلامی است، نه در دشمن خارجی. این حکومت آگاهانه انتخاب کرده که کشور را گروگان یک فرد کند. به جای نهادسازی و پاسخگویی، سرکوب و فساد را جایگزین کرده و امروز نتیجه آن چیزی جز شکنندگی نیست. اگر سرنوشت ایران به مرگ یا بقای خامنهای گره خورده است، مسئول اصلی خود نظام است؛ نه آمریکا، نه اسرائیل و نه هیچ قدرت خارجی دیگر.
جمهوری اسلامی با تمام ادعاهایش، در حقیقت عریانترین شکل یک دیکتاتوری پوسیده است؛ نظامی که در ظاهر پرچم اسلام و استقلال را برافراشته اما در باطن، کشوری با منابع عظیم انسانی و طبیعی را به پرتگاه فروپاشی کشانده است. این نظام نقطه ضعفی مرگبار دارد که دیر یا زود گریبانش را خواهد گرفت: علی خامنهای. روزی که این ستون فروبریزد، همه آنچه جمهوری اسلامی بر پایه آن بنا شده، نیز فروخواهد ریخت.
Friday, September 5, 2025
واقعیتهای تلخ برای چین : چرا این کشور همچنان در سایه واشنگتن است
روابط اقتصادی میان چین و ایالات متحده به نقطهای رسیده که جدایی کامل آن تقریباً غیرممکن است. چین طی دهههای گذشته بخش مهمی از رشد خود را مدیون دسترسی به بازار آمریکا و سرمایهگذاری شرکتهای آمریکایی بوده است. با این حال، این وابستگی متقابل بهطور متوازن عمل نکرده و در عمل واشنگتن همچنان دست برتر را دارد. صادرات چین به آمریکا در سال ۲۰۲۴ حدود ۵۲۵ میلیارد دلار بود؛ رقمی نزدیک به سه درصد تولید ناخالص داخلی این کشور. هرچند این سهم به ظاهر محدود است، اما آمریکا همچنان بزرگترین مقصد کالاهای چینی محسوب میشود و هر تغییر در سیاستهای تجاری واشنگتن میتواند به سرعت اقتصاد پکن را تحت فشار قرار دهد.
در سوی دیگر، شرکتهای آمریکایی در چین نیز به درآمدهای چشمگیری رسیدهاند. برآوردها نشان میدهد شرکتهای عضو شاخص S&P 500 سالانه بیش از ۱.۲ تریلیون دلار از بازار چین کسب میکنند؛ معادل حدود هفت درصد کل درآمدشان. فروش والمارت در چین به ۲۰ میلیارد دلار رسیده، KFC تحت مدیریت Yum China بیش از ۷ میلیارد دلار در سال ۲۰۲۲ درآمد داشته، مایکروسافت حدود ۴ تا ۵ میلیارد دلار از این کشور کسب میکند و فروشندگان چینی در آمازون نیز سالانه نزدیک به ۳۵ میلیارد دلار کالا به بازار جهانی عرضه میکنند. این ارقام نشان میدهد که آمریکا علاوه بر واردات، از طریق سرمایهگذاری مستقیم و حضور برندهای جهانی نیز نقشی تعیینکننده در اقتصاد چین ایفا میکند.
یکی از ابعاد کمتر دیدهشده این وابستگی، سرمایهگذاری پکن در اوراق خزانهداری آمریکاست. چین امروز حدود ۷۷۰ تا ۸۰۰ میلیارد دلار از بدهی دولت آمریکا را در اختیار دارد. این موضوع در ظاهر به پکن قدرت میدهد، اما در واقع به یک تله مالی تبدیل شده است. اگر چین اوراق را ناگهانی بفروشد، ارزش باقی داراییهای خودش سقوط میکند. علاوه بر آن، پکن همچنان برای تثبیت نرخ ارز و تجارت جهانی به دلار وابسته است و جایگزین مطمئنی برای چنین ذخایری وجود ندارد. به این ترتیب، اوراق خزانه نه سلاحی در دست چین، بلکه برگ برندهای برای واشنگتن است که نشان میدهد حتی ذخایر ارزی پکن نیز در گرو ساختار مالی آمریکا قرار دارد.
در عرصه نظامی نیز شرایط مشابهی دیده میشود. چین در نشست سازمان همکاری شانگهای و رژههای اخیر ارتش خود تلاش کرد تصویری از قدرت رو به صعود نظامی به نمایش بگذارد. اما واقعیت این است که ارتش آزادیبخش خلق چین با وجود بودجه بالا و جمعیت عظیم، از نظر تجربه عملیاتی و کیفیت تجهیزات فاصله زیادی با ارتش ایالات متحده دارد. بسیاری از سلاحهای چین یا کپیبرداری از نمونههای قدیمی روسیاند یا هنوز در مراحل آزمایشی قرار دارند. در مقابل، ارتش آمریکا سلاحهای پیشرفتهای در اختیار دارد که بارها در میدانهای واقعی جنگ آزموده شدهاند و شبکه گستردهای از پایگاهها و متحدان نیز این برتری را تقویت میکند. به همین دلیل، رژههای پرزرقوبرق پکن بیشتر جنبه تبلیغاتی برای افکار عمومی داخلی دارد تا نمایش واقعی قدرت در سطح جهانی. نشست شانگهای نیز اگرچه صحنهای برای همگرایی نمادین چین، روسیه و برخی کشورهای همسو بود، اما نشان داد که این اتحادها هنوز جایگزینی برای وزن اقتصادی و نظامی آمریکا در نظام بینالملل به شمار نمیآیند.
در مجموع، تلاشهای چین برای دستیابی به خودکفایی اقتصادی و نظامی با موانع جدی روبهرو است. فناوریهای کلیدی همچنان در دست آمریکاست، بازار مصرف ایالات متحده بیرقیب باقی مانده، سرمایهگذاری خارجی برای چین حیاتی است و بحرانهای داخلی نظیر بدهی دولتهای محلی، رکود بازار مسکن و کاهش جمعیت فعال اقتصادی فشارهای مضاعفی بر پکن وارد کردهاند. رشد دورقمی چین دیگر تکرارشدنی نیست و پیشبینیها نشان میدهد رشد این کشور در سالهای آینده به کمتر از پنج درصد خواهد رسید. ترکیب این مشکلات ساختاری با محدودیتهای خارجی باعث میشود موتور اقتصادی و حتی ژئوپولیتیکی چین کندتر از همیشه بچرخد و علیرغم شعارهای پرطمطراق، برای سالهای طولانی آینده همچنان در سایه واشنگتن باقی بماند.
Subscribe to:
Posts (Atom)
اصول کلی آمادگی در شرایط بحران یا حمله احتمالی
۱. آمادگی برای قطع برق، آب و گاز در هر درگیری نظامی، اولین آسیب معمولاً به زیرساختهاست. بنابراین: • آب آشامیدنی ذخیره کنید: حداقل برای ...