Monday, June 23, 2025
پروژه سرنگونی جمهوری اسلامی
پس از حملات ۷ اکتبر حماس علیه غیرنظامیان اسرائیلی، سیاست امنیتی اسرائیل در قبال جمهوری اسلامی ایران دچار یک دگرگونی راهبردی شد. اگر پیش از آن، تلآویو عمدتاً به سیاست بازدارندگی و اقدامات دفاعی محدود میشد، اکنون وارد فاز جدیدی شده است؛ سیاستی تهاجمی، پیشدستانه، و با هدف صریحِ نابودی زیرساختهای تهدیدآفرین جمهوری اسلامی.
این تغییر موضع، نه بر پایه شعارها، بلکه بر اساس تحلیلهای میدانی و ارزیابیهای امنیتیِ دقیق شکل گرفته است. برای اسرائیل اکنون بیش از هر زمان دیگری روشن است که جمهوری اسلامی نهتنها بهطور لفظی خواستار حذف اسرائیل است، بلکه این هدف را بهطور عملی نیز دنبال میکند.
در طی سالها، تهران با بهرهگیری از بازوان نیابتی خود—حزبالله در لبنان، حماس در غزه، حوثیها در یمن، و یگانهای وابسته به سپاه قدس در سوریه—جبههای چندلایه و فعال علیه اسرائیل ایجاد کرده بود. پس از واقعه هفت اکتبر، این گروهها بهصورت هماهنگ مواضع اسرائیل را هدف قرار دادند؛ اقدامی که از نظر تلآویو نشاندهنده تصمیم قطعی تهران برای وارد کردن ضربهای راهبردی به موجودیت اسرائیل بود. این تهدید، با پیشرفت همزمان برنامههای موشکی و هستهای جمهوری اسلامی، به سطحی غیرقابلچشمپوشی رسیده بود.
در پاسخ به این ارزیابی، اسرائیل به این جمعبندی رسید که دوران سیاست «مهار» به سر رسیده و باید وارد مرحله «ریشهکنی تهدید» شود. مرحله نخست این راهبرد با حذف فیزیکی اکثر فرماندهان ارشد سپاه آغاز شد، و در ادامه با مجموعهای از حملات دقیق به تأسیسات هستهای، پایگاههای موشکی، مراکز فرماندهی نظامی و کارگاههای تولید تسلیحات در عمق خاک ایران پیگیری شد.
در ادامه، سلسلهای از عملیاتهای هدفمند و مبتنی بر اطلاعات دقیق، منجر به کشته شدن دهها نفر از چهرههای کلیدی فرماندهی سپاه شد—از جمله مسئولان یگان موشکی، فرماندهان ارشد نیروی قدس، مقامات اطلاعاتی سپاه و مسئولان عملیاتهای برونمرزی. این حملات در داخل ایران، بدون آنکه جمهوری اسلامی توان مقابله مؤثری از خود نشان دهد انجام شد .
پیام این تحرکات روشن است: اسرائیل دیگر منتظر حملات نیابتی نمیماند، بلکه مستقیماً رأس هرم فرماندهی و ساختار تصمیمگیری نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی را هدف قرار میدهد. این حملات نهتنها پیام نظامی دارند، بلکه ضرباتی روانی، اطلاعاتی و راهبردی نیز به ساختار قدرت جمهوری اسلامی وارد میکنند.
در واقع اسرائیل تصمیم خود را گرفته است: با یا بدون حمایت مستقیم آمریکا، پروژهی سرنگونی جمهوری اسلامی را دنبال خواهد کرد.
در این چارچوب، سخنان اخیر دونالد ترامپ نیز معنای ویژهای مییابد. او که در دوران ریاستجمهوریاش سیاست «فشار حداکثری» علیه جمهوری اسلامی را طراحی و اجرا کرده بود، شب گذشته صراحتاً از عملیات اسرائیل حمایت کرد و تأکید نمود که تغییر رژیم در تهران پیششرط تحقق صلح و امنیت پایدار در منطقه است. ترامپ سپاه پاسداران را عامل اصلی بیثباتی خاورمیانه و تهدیدی جدی برای اسرائیل و منافع آمریکا خواند و خواستار تسریع روند فروپاشی این نهاد نظامی-ایدئولوژیک شد.
در ادامه، حمله به نمادهای جمهوری اسلامی، حذف رهبر نظام، و حذف فیزیکی چهرههای مؤثر سیاسی و امنیتی، بهعنوان مرحله بعدی این عملیات تعریف شده است.
در نهایت، باید گفت آنچه اکنون در جریان است، صرفاً یک درگیری نظامی محدود یا مقطعی نیست، بلکه آغاز مرحلهای جدید از یک پروژه چندجانبه برای پایان دادن به حیات جمهوری اسلامی بهعنوان یک تهدید ساختاری برای منطقه است. از تأسیسات هستهای گرفته تا نمادهای قدرت، از فرماندهان میدانی تا مراکز فرماندهی امنیتی – همگی در تیررس هدف راهبردی قرار گرفتهاند.
Monday, June 16, 2025
ورود حسابشده؛ تلاش ترامپ برای ثبت فروپاشی رژیم ایران به نام آمریکا
به نظر میرسد ترامپ تصمیم گرفته مستقیماً در جنگ با ایران وارد شود. تحلیل منطقی این اقدام آن است که او احتمال سقوط قریبالوقوع جمهوری اسلامی را بالا ارزیابی کرده و نمیخواهد تمام اعتبار این فروپاشی تنها به نام اسرائیل ثبت شود. از دیدگاه ترامپ، ورود آمریکا در این مقطع میتواند موجب تسریع این روند شده و در صورت تحقق، دستاوردی مهم و تاریخی برای او در عرصه سیاست خارجی به حساب آید
Sunday, June 15, 2025
آیا ترور خامنهای سناریوی محتمل در راهبرد نهایی اسرائیل است؟
در حالیکه ایران و اسرائیل وارد چهارمین روز از یک جنگ تمامعیار شدهاند، دیگر هیچ ابهامی در ماهیت این درگیری باقی نمانده است. آنچه زمانی تهدید، حمله نیابتی، یا مانور سیاسی خوانده میشد، امروز به جنگی واقعی بدل شده است که طی آن اسرائیل در روز اول، ضربهای سنگین به ساختار نظامی جمهوری اسلامی وارد کرد و تقریباً تمامی فرماندهان بلندپایه سپاه پاسداران را هدف قرار داد و از میان برداشت. این حمله، از نظر وسعت و دقت، بیسابقه بود و بهوضوح نشان داد که تلآویو در این جنگ بهدنبال انهدام کامل ساختار نظامی-امنیتی جمهوری اسلامی است، نه صرفاً بازدارندگی یا گرفتن امتیاز سیاسی.
در این فضا، سناریوی ترور علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، دیگر یک احتمال دور از ذهن نیست، بلکه از نظر راهبردی، به گزینهای منطقی برای تکمیل طرح فروپاشی رژیم تبدیل شده است. جمهوری اسلامی سالها با تکیه بر شخص خامنهای و اقتدار بیت رهبری، شکافهای درونیاش را سرپا نگه داشته و عملاً نوعی دیکتاتوری فردمحور را جایگزین نظام نهادمند کرده است. اما حالا که ستون نظامی فروپاشیده، آیا زمان آن نرسیده که رأس هرم نیز هدف قرار گیرد؟
اسرائیل با این حمله اولیه نشان داد که از مرزهای سنتی سیاست عبور کرده و بهدنبال پیروزی مطلق است. نابودی یکباره فرماندهان سپاه، در کنار حمله به زیرساختهای مخفی هستهای، نه تنها رژیم را به حالت شوک برد، بلکه به مردم ایران هم فهماند که حتی قدرت امنیتیِ مدعیِ نفوذ منطقهای، میتواند ظرف چند ساعت بیدفاع بماند. اکنون تنها عاملی که هنوز نماد انسجام حکومت است، شخص خامنهای است؛ فردی که با وجود کهولت سن، همچنان محور قدرت و فرماندهی است.
در ساختار جمهوری اسلامی، جانشینی مشخص و مشروع وجود ندارد. خامنهای عملاً جایگزینی تربیت نکرده، و اگر هم در خفا کسی مثل مجتبی خامنهای را در نظر داشته باشد، او نه مقبولیت اجتماعی دارد، نه پایگاه رسمی. در چنین شرایطی، مرگ یا ترور رهبر میتواند نظام را وارد مرحلهای از فروپاشی سیاسی کند که حتی سرکوب و سانسور هم قادر به کنترل آن نباشند.
برخی مقامات اسرائیلی پیشتر اعلام کرده بودند که در صورت ادامه تهدیدات مستقیم ایران، تلآویو “کاری را خواهد کرد که لازم است”. حالا که جنگ آغاز شده و دیوار ملاحظات فروریخته، این سؤال بهدرستی مطرح میشود که: آیا خامنهای هدف بعدی است؟
در داخل ایران نیز جامعه در مرز انفجار است. انزجار عمومی از فساد، فقر، تبعیض، و سرکوب، مانند آتشی زیر خاکستر است. سقوط خامنهای میتواند دقیقاً همان جرقهای باشد که این آتش را شعلهور کند. برخلاف پروپاگاندای رسمی، مردم خامنهای را نه “رهبر ملی”، بلکه مسبب و نماد همه بدبختیها و فاجعهها میدانند.
از سوی دیگر، آنچه در رسانههای جهانی کمتر بازتاب مییابد، حقیقتی دردناک است: بقای جمهوری اسلامی، دیگر نه فقط تهدیدی برای مردم ایران، بلکه یک عامل ناامنی مزمن برای کل منطقه شده است. حمایت از گروههای نیابتی، صدور خشونت، باجگیری هستهای، و تلاش برای تحمیل ایدئولوژی دینی در فراتر از مرزها، مسیری است که تنها با یک ضربه مهار میشود—و چه ضربهای مؤثرتر از حذف مغز متفکر این ماشین خشونت؟
در این سه روز نخست جنگ، اسرائیل نشان داده است که اهل تردید نیست. اگر تا دیروز مخالفت آمریکا یا ملاحظات حقوقی مانع از اقدام به ترور خامنهای میشد، اکنون با توجه به آغاز رسمی جنگ، بسیاری از این خطوط قرمز عملاً بیاثر شدهاند. بازی وارد مرحلهای شده که قواعد قدیمی دیگر در آن معنا ندارد.
اکنون بسیاری از ناظران میپرسند: اگر فرماندهان سپاه در روز اول حذف شدند، اگر زیرساختهای حساس هستهای فلج شدند، چرا نباید رأس رژیم نیز هدف قرار گیرد؟ پاسخ این پرسش، شاید نه در تحلیلهای دانشگاهی، بلکه در جلسات بسته ستاد ارتش اسرائیل در تلآویو نوشته شود. اما آنچه مسلم است، اگر قرار باشد این جنگ، پایان واقعی جمهوری اسلامی باشد، ضربه نهایی باید به جایگاه رهبری وارد شود—جایی که همه تارهای این عنکبوت سرکوب به آن ختم میشود.
Friday, June 13, 2025
پس از حملات اسرائیل؛ آیا ایران از موضع شکست به میز مذاکره بازخواهد گشت؟
حمله بیسابقه اسرائیل به مراکز حساس در خاک ایران که به کشته شدن دهها تن از فرماندهان ارشد سپاه و دانشمندان برنامه هستهای منجر شد، موجی از شوک، سردرگمی و نگرانی را در فضای سیاسی و امنیتی کشور و منطقه ایجاد کرده است. این حمله که بهصورت همزمان چند نقطه کلیدی در تهران، کرج و اطراف اراک را هدف قرار داد، از همان ساعات اولیه بامداد امروز، بازتاب گستردهای در رسانههای بینالمللی و حتی داخلی پیدا کرد. برای نخستین بار پس از سالها، رسانههای رسمی جمهوری اسلامی نیز ناچار شدند بخشهایی از واقعیت را منتشر کنند، هرچند با زبانی کنترلشده و بیانی کلی.
پوشش رسانهای گسترده این حمله، همراه با پیامدهای سنگین آن، بر همگان آشکار کرده که جمهوری اسلامی در برابر موجی از قدرت اطلاعاتی، نظامی و روانی قرار گرفته که فراتر از ظرفیت مقابلهاش است. واکنش مقامات ایرانی، محدود به بیانیههای متناقض و وعدههای تلافی آینده شده؛ وعدههایی که نه افکار عمومی داخل را قانع میکند و نه دشمنان خارجی را نگران. این وضعیت، بیش از هر چیز، نشانهای از فقدان راهبرد، ضعف در بازدارندگی، و شکنندگی ساختار تصمیمگیری در جمهوری اسلامی است.
در این شرایط، دونالد ترامپ، رئیسجمهور فعلی ایالات متحده که در دوره دوم ریاستجمهوریاش قرار دارد، بار دیگر تأکید کرده که آماده مذاکره با ایران است، اما اینبار در موقعیتی کاملاً متفاوت: از موضع یک قدرت پیروز. ترامپ که سیاست فشار حداکثری خود را ادامه داده و حالا با اهرم نظامی اسرائیل آن را تکمیل کرده، هیچ دلیلی نمیبیند که امتیازی بدهد. بهنظر میرسد هدف او از ابتدا نه فقط مهار جمهوری اسلامی، بلکه وادار کردن آن به تسلیم گامبهگام بوده است — و حالا لحظه برداشت فرا رسیده.
اگر جمهوری اسلامی امروز تصمیم به مذاکره بگیرد، این بازگشت دیگر نه حرکتی دیپلماتیک، بلکه تلاشی برای بقا خواهد بود. مهرههای کلیدیاش ترور شدهاند، شبکه اطلاعاتیاش آسیب دیده، توان مقابلهاش محدود شده، و مشروعیت داخلیاش در میان مردم بهشدت فرسایش یافته. به میز مذاکره برگشتن در چنین شرایطی، در واقع نشستن در جلسهای است که طرف مقابل همه شرایط را نوشته و فقط منتظر امضاست. توقف برنامه موشکی، عقبنشینی منطقهای، نظارت کامل و دائمی بر تأسیسات هستهای و امتیازات اقتصادی به نفع آمریکا، بخشی از شروطی است که احتمالاً مطرح خواهند شد.
در این میان، آنچه سکوت تلخ چین و روسیه نامیده میشود، در واقع سیاست هوشیارانه این کشورهاست برای حفظ منافع خود و پرهیز از درگیری با غرب. نه روسیه، که خود گرفتار جنگ در اوکراین است، و نه چین، که نگران تبعات اقتصادی هرگونه تنش نظامی است، حاضر نیستند برای جمهوری اسلامی بهای سنگینی بپردازند. این واقعیت، توهم “محور شرق” را بهشدت زیر سؤال برده و نشان داده که در عرصه واقعیت، منافع بر ایدئولوژی ارجح است.
اکنون جمهوری اسلامی در دوراهیِ دشوار تسلیم یا نابودی ایستاده است. ادامه مسیر تقابل، میتواند به حملات گستردهتر و حتی فروپاشی ساختار نظامی و سیاسی کشور منجر شود. مذاکره، شاید به بقای محدود و کنترلشده منجر شود، اما در عمل یعنی پذیرش شکست. اینبار دیگر بحث “مقاومت هوشمند” یا “نرمش قهرمانانه” نیست؛ اینبار واقعیت سخت، بیپرده و شفاف است: وقتی دشمن با پهپاد و موشک به خانهات رسیده، نشستن پای میز مذاکره یعنی امضای اعترافنامه شکست.
Wednesday, June 11, 2025
جنگ پیشرو؟ نگاهی به تحلیلهای غربی درباره جمهوری اسلامی و احتمال حمله نظامی
در هفتههای اخیر، تحلیلهای متعددی درباره احتمال وقوع یک جنگ محدود یا گسترده علیه جمهوری اسلامی ایران توسط آمریکا یا اسرائیل در محافل بینالمللی و رسانهای مطرح شده است. بر اساس آنچه از منابع تحلیلی معتبر شنیده میشود، میتوان نشانههایی جدی از تغییر نگرش راهبردی غرب نسبت به جمهوری اسلامی مشاهده کرد؛ نگرشی که دیگر بر پایه مهار، مذاکره یا توافق استوار نیست، بلکه بهوضوح بهسمت براندازی هدفمند و طراحیشده پیش میرود.
در این نگاه، جمهوری اسلامی نه یک بازیگر عادی منطقهای، بلکه تهدیدی بنیادین برای ثبات خاورمیانه و حتی صلح جهانی ارزیابی میشود. اسرائیل بهویژه، جمهوری اسلامی را تهدیدی «وجودی» میداند؛ تهدیدی که نهفقط از مسیر برنامه هستهای، بلکه از طریق حمایت گسترده از گروههای نیابتی در چندین کشور منطقه، توانسته نفوذ و بحرانآفرینی فرامرزی ایجاد کند. حمایت بیپرده از حزبالله، حوثیها، شبهنظامیان عراقی و نظام اسد در سوریه، همه بخشی از استراتژیای است که هدف آن گسترش عمق استراتژیک جمهوری اسلامی با هزینه کشورهای منطقه و به قیمت بیثباتی مستمر است. در چنین شرایطی، تحلیلگران امنیتی اسرائیلی به این نتیجه رسیدهاند که تنها راه توقف این روند، حذف فیزیکی و سیاسی رأس هرم قدرت در تهران است.
در کنار این تهدید منطقهای، همپیمانی آشکار جمهوری اسلامی با روسیه در تجاوز به اوکراین نیز به عامل دیگری برای انزوای ایران تبدیل شده است. ارسال پهپادهای انتحاری به روسها، آموزش نظامی نیروهای پوتین، و همراهی اطلاعاتی در جنگی که با محکومیت جهانی مواجه شده، باعث شده است که تهران عملاً در کنار یکی از متجاوزترین دولتهای قرن بیستویکم بایستد. این همپیمانی نهتنها رابطه ایران با اروپا را کاملاً تخریب کرده، بلکه حتی کشورهای بیطرف و بلوکهای سیاسی مستقل را نیز در برابر جمهوری اسلامی قرار داده است. در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی بیشتر شبیه به یک رژیم طردشده و منفور جهانی شده تا یک بازیگر قابل گفتوگو.
در این چارچوب، سناریویی که این روزها در بسیاری از اتاقهای فکر و مراکز تصمیمسازی در حال بررسی است، مبتنی بر حملهای سریع، محدود و بسیار هدفمند به مراکز حیاتی قدرت در ایران است. هدف این حمله نه اشغال سرزمینی، بلکه نابودی رأس نظام: بیت رهبری، فرماندهی سپاه و مراکز امنیتی و اطلاعاتی است. تحلیلگران غربی بر این باورند که اگر ساختار فرماندهی سرکوب در ایران فروبپاشد، جامعه ناراضی ایران خود به خیابان خواهد آمد و پروژه سقوط را تکمیل خواهد کرد. این فرضیه که بهشکلی قابل توجه با الگوی لیبی و عراق شباهت دارد، اکنون بهعنوان یک گزینه قابل اجرا بر میز سیاستگذاران غربی قرار گرفته است. تفاوت اینجاست که ایران کشوری با بافت اجتماعی پیچیدهتر و زیرساختهای امنیتی سختتری است، اما نارضایتی عمومی، بحران اقتصادی، فرسایش اعتماد عمومی و انزجار اجتماعی از جمهوری اسلامی، احتمال موفقیت چنین سناریویی را در نگاه طراحان غربی افزایش داده است.
مسئله اینجاست که جمهوری اسلامی نهتنها ناتوان از اصلاح خود است، بلکه عملاً ارادهای برای پذیرش سازوکارهای عقلانی جهانی نیز ندارد. عملکرد نظام در سرکوب اعتراضات، کشتار معترضان، فساد ساختاری، سوءمدیریت گسترده، و دشمنی دائمی با جامعه جهانی، باعث شده حتی کسانی که زمانی به امکان اصلاح در درون سیستم امیدوار بودند، امروز به براندازی باور پیدا کنند. برای غرب، توافق با حکومتی که پشت میز مذاکره لبخند میزند و همزمان در خیابانهای خود مردم را با گلوله میزند، دیگر معنا ندارد. اینجاست که تغییر رژیم، نه بهعنوان رؤیا یا پروژهای غیرواقعگرایانه، بلکه بهعنوان گزینهای «امنیتی و کمهزینهتر از تداوم وضع موجود»، وارد محاسبات شده است
Saturday, June 7, 2025
الهه قربانی آتش به اختیار: مسئولیت خون بر دوش خامنهای است
قتل دلخراش الهه حسیننژاد، دختر ۲۴ ساله ایرانی، که در مسیر بازگشت به خانه و در کنار برادر معلولش توسط یک راننده اسنپ با ضربات چاقو به قتل رسید، فراتر از یک حادثه فردی یا جنایت خیابانی است. آنچه در نگاه اول میتواند یک اختلاف ساده در تاکسی اینترنتی تلقی شود، در واقع یکی از نتایج آشکار و خونین سیاست رسمی و خطرناک نظام جمهوری اسلامی، بهویژه فرمان معروف «آتش به اختیار» علی خامنهای است. روایتهای رسمی از ابتدای ماجرا تلاش کردهاند انگیزه قتل را به عواملی مانند سرقت موبایل یا انگیزه جنسی نسبت دهند. اما روایتهای شاهدان، خانواده مقتول، و بررسیهای شبکههای اجتماعی نشان میدهد که قاتل فردی مذهبی، از طرفداران نظام و رهبر آن بوده و در پی اعتراض الهه به تذکر حجاب و ضبط ویدیو از رفتار او، به خشم آمده و مرتکب قتل شده است. این تضاد بین روایت رسمی و واقعیت میدانی، نشانه روشنی از تلاشی هدفمند برای پنهانسازی ریشههای ایدئولوژیک این جنایت است.
خامنهای در سخنرانی تیرماه ۱۳۹۶ خود رسماً به هوادارانش فرمان داد که در صورت «اختلال در سیستمهای رسمی فرهنگی»، آتش به اختیار عمل کنند. این فرمان هرچند در ظاهر به حوزه فرهنگ محدود شد، اما در ساختار جمهوری اسلامی و فرهنگ سیاسی آن، پیامی ضمنی و حتی علنی داشت: اجازه دخالت، تذکر، فشار و اقدام مستقیم علیه آنچه ارزشهای جمهوری اسلامی نمیداند. بدین ترتیب، شماری از هواداران دوآتشه رهبر، با توجیه دینی، خود را مجاز به برخورد با شهروندان میدانند؛ برخوردهایی که در مواردی مانند قتل الهه، از حد خشونت کلامی یا فیزیکی فراتر رفته و به حذف فیزیکی انجامیده است.
ماجرای الهه حسیننژاد در امتداد همان زنجیره جنایاتی قرار دارد که با مهسا امینی آغاز شد و با حدیث نجفی، نیکا شاکرمی، و صدها زن و مرد معترض دیگر در اعتراضات سراسری ادامه یافت. تفاوت در آن است که در این مورد، قاتل نه یک مأمور رسمی، بلکه یک «مأمور خودخوانده» و تربیتشده نظام بود؛ فردی که ایدئولوژی حاکم در او نهادینه شده، و خشونت را نهتنها مشروع، بلکه واجب دینی تلقی میکند.
نمیتوان مسئولیت این جنایت را صرفاً بر گردن یک فرد با چاقو انداخت. فردی که بهطور خودسرانه اقدام میکند، اما توسط نظامی که او را آموزش داده، تحریک کرده، و مشروعیت بخشیده، حمایت ایدئولوژیک شده است. وقتی رهبر جمهوری اسلامی، بهجای دعوت به قانونگرایی و حاکمیت نظم، ترویج «آتش به اختیار» میکند، او مستقیماً مسئول فضایی است که در آن هر شهروندی میتواند مأمور، قاضی، و جلاد همزمان باشد.
با وجود بازداشت قاتل، افکار عمومی هنوز پاسخ روشنی نگرفته است. چرا روایتهای رسمی تناقض دارند؟ چرا از ابتدا سعی در منحرف کردن افکار عمومی وجود داشت؟ چرا دستگاه قضایی جمهوری اسلامی که در موارد مشابه با سرعت احکام اعدام صادر میکند، در اینجا با احتیاط و محافظهکاری برخورد میکند؟ آیا بهخاطر آنکه قاتل از «خودیها» بوده است؟ این سؤالات بیپاسخ باقی ماندهاند، اما یک چیز روشن است: در جمهوری اسلامی، خون دختران بیپناه نه از سر بدشانسی، بلکه در امتداد سیاستهای رسمی ریخته میشود.
قتل الهه حسیننژاد را باید به عنوان زنگ خطری جدی تلقی کرد. این قتل نه صرفاً یک جنایت، بلکه محصول مستقیم سیاستهای رسمی رهبری نظام است. علی خامنهای نه تنها با فرمان آتش به اختیار، که با سکوت خود در برابر فجایع مشابه، مسئول ایجاد فضای ارعاب و خشونت در جامعه است. اگر جامعه مدنی ایران و نهادهای بینالمللی نسبت به چنین خشونتهایی بیتفاوت بمانند، باید منتظر تکرار این جنایات، در ابعاد گستردهتر بود. نظامی که مشروعیت خود را از سرکوب، ارعاب و حذف مخالفان میگیرد، هرگز در برابر خون بیگناهان پاسخگو نخواهد بود؛ مگر آنکه مردم، تاریخ و وجدان بیدار جهانیان، او را مجبور به پاسخگویی کنند
Subscribe to:
Posts (Atom)
اصول کلی آمادگی در شرایط بحران یا حمله احتمالی
۱. آمادگی برای قطع برق، آب و گاز در هر درگیری نظامی، اولین آسیب معمولاً به زیرساختهاست. بنابراین: • آب آشامیدنی ذخیره کنید: حداقل برای ...
-
(An Anatomy of Contradiction in New York’s New Mayor) Zohran Mamdani’s election as the new mayor of New York City was widely hailed as a ...
-
Donald J. Trump was a distinctive figure in America’s public sphere from a young age — a successful businessman, a blunt speaker, and a ma...
-
در سالهای اخیر، ونزوئلا به یکی از مهمترین کانونهای توجه سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است؛ نه فقط به دلیل منابع عظیم نفتی و جایگاه ژئوپل...