Monday, June 1, 2026

چرا ترامپ عجله‌ای برای توافق با جمهوری اسلامی ندارد؟ نگاهی به موازنه قدرت پس از جنگ

از نخستین روزهای درگیری میان آمریکا و جمهوری اسلامی، دونالد ترامپ بارها تأکید کرد که به دنبال یک جنگ طولانی، پرهزینه و فرسایشی نیست. تجربه جنگ‌های عراق و افغانستان نشان داده بود که ورود به درگیری‌های بی‌پایان نه تنها هزینه‌های مالی و انسانی سنگینی برای آمریکا به همراه دارد، بلکه به تدریج حمایت افکار عمومی را نیز از بین می‌برد. به همین دلیل، ترامپ از ابتدا تلاش کرد تصویری متفاوت از راهبرد خود ارائه دهد؛ راهبردی که بر عملیات سریع، اهداف محدود و خروج به‌موقع از میدان نبرد استوار بود. در چارچوب این نگاه، هدف آمریکا نه اشغال ایران بود و نه تلاش برای بازسازی ساختار سیاسی یا اجتماعی کشور. آنچه در اولویت قرار داشت، تضعیف توانمندی‌های راهبردی جمهوری اسلامی، به‌ویژه در حوزه‌های هسته‌ای، موشکی و نظامی بود. به همین دلیل نیز تمرکز عملیات بر مراکز فرماندهی، زیرساخت‌های حساس، تأسیسات راهبردی و شبکه‌های مرتبط با برنامه‌های نظامی قرار گرفت. در روزهای پایانی جنگ، ترامپ اعلام کرد که «تقریباً چیزی برای نابود کردن باقی نمانده است.» صرف‌نظر از اینکه این سخن تا چه اندازه دقیق یا اغراق‌آمیز بوده باشد، نشان‌دهنده ارزیابی دولت آمریکا از نتایج عملیات بود. از نگاه واشنگتن، بخش عمده اهداف تعیین‌شده محقق شده بود و ادامه جنگ دیگر منفعتی متناسب با هزینه‌های آن نداشت. در عین حال، به نظر می‌رسید که دولت آمریکا تمایلی به نابودی گسترده زیرساخت‌های اقتصادی و غیرنظامی ایران ندارد. دلیل این مسئله نیز روشن است. فروپاشی کامل زیرساخت‌های حیاتی می‌توانست ایران را وارد چرخه‌ای از بی‌ثباتی و بحران انسانی کند که پیامدهای آن نه تنها منطقه، بلکه جامعه جهانی را نیز تحت تأثیر قرار می‌داد. از این منظر، هدف اصلی محدود کردن توان نظامی و راهبردی جمهوری اسلامی بود، نه تبدیل ایران به کشوری ویران و غیرقابل اداره. یکی از ویژگی‌های مهم این جنگ، تفاوت محسوس میان میزان آسیب‌پذیری و توان آسیب‌رسانی دو طرف بود. جمهوری اسلامی تلاش کرد با استفاده از موشک‌ها، پهپادها و شبکه نیروهای نیابتی خود پاسخ دهد، اما در مجموع نتوانست ضربه‌ای تعیین‌کننده به آمریکا یا متحدان اصلی آن وارد کند. در مقابل، ساختار فرماندهی، بخش‌هایی از توان دفاعی و مراکز حساس مرتبط با برنامه‌های راهبردی ایران هدف حملات قرار گرفتند و خسارات قابل توجهی متحمل شدند. همکاری نزدیک آمریکا و اسرائیل نیز در این روند نقش مهمی ایفا کرد.ترکیب توان اطلاعاتی، عملیاتی و فناوری دو کشور موجب شد بسیاری از اهدافی که دستیابی به آنها در شرایط عادی دشوار بود، مورد هدف قرار گیرند. این مسئله سرعت بازسازی توان نظامی و راهبردی جمهوری اسلامی را نیز کاهش داده است. اما شاید مهم‌ترین موفقیت ترامپ از نگاه طرفدارانش، اجتناب از گرفتار شدن در یک جنگ بلندمدت بود. بسیاری از رؤسای جمهور آمریکا پس از آغاز درگیری‌های نظامی، ناخواسته وارد چرخه‌ای شده‌اند که خروج از آن بسیار دشوار بوده است. ترامپ تلاش کرد این الگو را تکرار نکند؛ جنگ را زمانی آغاز کرد که تصور می‌کرد برتری نظامی در اختیار آمریکا است و زمانی پایان داد که معتقد بود اهداف اصلی تا حد زیادی محقق شده‌اند. در سوی دیگر، برخی تصمیمات جمهوری اسلامی نیز به افزایش فشارهای سیاسی و اقتصادی بر تهران کمک کرد. تنش با برخی کشورهای عرب منطقه، به‌ویژه کشورهایی که طی سال‌های گذشته نقش مهمی در تجارت، انتقال سرمایه و مبادلات مالی ایران ایفا کرده بودند، موجب شد بخشی از ظرفیت‌های اقتصادی موجود تضعیف شود. امارات متحده عربی یکی از مهم‌ترین مسیرهای تجاری و مالی ایران در دهه‌های اخیر بوده است . تنش با چنین بازیگری مطمینا هزینه‌های اقتصادی قابل توجهی به همراه خواهد داشت . موضوع تنگه هرمز نیز از همین منظر قابل تحلیل است. هرچند تهدید به بستن این آبراه همواره به عنوان یکی از ابزارهای فشار جمهوری اسلامی مطرح بوده، اما در عمل چنین اقدامی زمینه‌ساز اجماع گسترده‌تری علیه ایران شده است . بسیاری از قدرت‌های جهانی امنیت تردد در این مسیر را بخشی از امنیت تجارت بین‌المللی می‌دانند و هرگونه اختلال جدی در آن حمایت بین‌المللی از اقدامات سختگیرانه‌تر علیه تهران را افزایش داده است . در شرایط کنونی، به نظر می‌رسد واشنگتن احساس نمی‌کند که زمان علیه آن در حال حرکت است. از نگاه آمریکا، بخش مهمی از اهداف نظامی محقق شده، ساختار تحریم‌ها همچنان برقرار است و فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی ادامه دارد. به همین دلیل، دولت آمریکا انگیزه‌ای برای شتاب‌زدگی در مذاکرات ندارد و ترجیح می‌دهد از موقعیت فعلی خود حداکثر بهره را ببرد. از سوی دیگر، ترامپ در داخل آمریکا نیز اولویت‌های مهمی پیش رو دارد؛ از انتخابات پیش رو و رشد اقتصادی و و جذب سرمایه‌گذاری گرفته تا رویدادهای بزرگی مانند جام جهانی فوتبال که می‌تواند میلیاردها دلار درآمد مستقیم و غیرمستقیم برای اقتصاد آمریکا ایجاد کند بنابر این ، کاخ سفید تمایل ندارد وارد بحران جدیدی شود که منابع و تمرکز دولت را از اولویت‌های داخلی منحرف کند. در مقابل، جمهوری اسلامی همچنان با چالش‌های اقتصادی متعددی روبه‌رو است. از عدم رهبری متمرکز و اشفتگی سیاسی تا محدودیت‌های صادراتی، مشکلات بانکی، کاهش سرمایه‌گذاری خارجی، خروج سرمایه و فشار تحریم‌ها، توان اقتصادی کشور را تحت فشار قرار داده‌اند. به همین دلیل گذر زمان بیش از آنکه به ضرر واشنگتن باشد، هزینه‌های بیشتری برای تهران ایجاد می کند. بر اساس این تحلیل، راهبرد ترامپ را می‌توان بر سه پایه اصلی خلاصه کرد: ورود به یک جنگ کوتاه و محدود، وارد کردن حداکثر فشار به توانمندی‌های راهبردی جمهوری اسلامی و پایان دادن به درگیری پیش از آنکه آمریکا وارد یک جنگ فرسایشی و پرهزینه شود. از نگاه حامیان این رویکرد، واشنگتن اکنون در موقعیتی قرار دارد که بدون تحمل هزینه‌های یک درگیری بلندمدت، بخش مهمی از اهداف نظامی و سیاسی خود محقق کرده و به همین دلیل نیز عجله‌ای برای ارائه امتیازات جدید در مذاکرات ندارد

No comments:

Post a Comment

چرا ترامپ عجله‌ای برای توافق با جمهوری اسلامی ندارد؟ نگاهی به موازنه قدرت پس از جنگ

از نخستین روزهای درگیری میان آمریکا و جمهوری اسلامی، دونالد ترامپ بارها تأکید کرد که به دنبال یک جنگ طولانی، پرهزینه و فرسایشی نیست. تجربه...