Saturday, November 8, 2025
شتر گاو پلنگی به نام زهران ممدانی
پیروزی زهران ممدانی در انتخابات شهرداری نیویورک، در نگاه نخست برای بسیاری از ناظران، نشانهای از تنوع فرهنگی و گشودگی سیاسی در بزرگترین شهر آمریکا تلقی شد. اما در پس این تصویر رنگین و جذاب، چهرهای قرار دارد که بیشتر از آنکه نماینده انسجام فکری یا تجربه مدیریتی باشد، نماد دوران سردرگمی ارزشها در سیاست معاصر است. ممدانی، که خود را مسلمان شیعه و فرزند مهاجران میداند، در رفتار و مواضع سیاسیاش مجموعهای از تناقضها را گرد آورده است: او در تظاهرات ترنسجندرها شرکت میکند، اما در مراسم مذهبی مسلمانان نیز حاضر میشود؛ از سنت شرقی سخن میگوید اما همسرش بیحجاب در کنار او در محافل عمومی حضور دارد؛ از ریشههای اعتقادیاش یاد میکند اما در گفتار و سبک زندگیاش، رپ و فرهنگ خیابانی نیویورک غالب است. این تلفیق ناهمگون، او را به چهرهای تبدیل کرده که بیش از آنکه «اصیل» باشد، بازتابی از یک هویت رسانهای و بازاری است.
در کارزار انتخاباتی، ممدانی وعدههایی مطرح کرد که از نظر کارشناسان اقتصادی و حقوقی، بسیار فراتر از اختیارات و توان مالی شهرداری نیویورک است. شعارهایی چون «حملونقل رایگان برای همه»، «تضمین مسکن همگانی»، «پایان دادن به نابرابری نژادی» و «انرژی پاک در هر محله»، هرچند خوششنوا و مردمی به نظر میرسند، اما بدون پشتوانه مالی و قانونی هستند. بودجه نیویورک با تمام وسعتش نیز چنین ظرفیتی ندارد، و شهردار نه اختیار قانونگذاری دارد و نه امکان تأمین منابع جدید. وعدههای ممدانی، بیش از آنکه برنامه اجرایی باشند، ابزار سیاسی برای بسیج احساسات عدالتخواهانه اقشار جوان و گروههای حاشیهنشین شهر بودند.
در واقع، ممدانی محصول دوران تازهای از سیاست شهری در غرب است؛ دورانی که در آن، «نمایش همدلی» جای «مدیریت واقعگرایانه» را گرفته است. او همانقدر که از تبعیض و فقر سخن میگوید، از نمادهای فرهنگی غربی نیز تغذیه میکند. از اسلام میگوید، اما در عمل از گفتمان چپِ فرهنگی آمریکا پیروی میکند. از عدالت اجتماعی حرف میزند، اما بدون ارائه مدل اقتصادی قابل اجرا. چنین سیاستمداری نه بر مبنای جهانبینی منسجم، بلکه بر پایه ترکیب احساسات عمومی، نشانههای هویتی و جلب توجه رسانهها شکل گرفته است.
اگر ممدانی در سالهای پیشرو بتواند حتی بخشی از وعدههای خود را عملی کند، شاید بتوان او را پیشرو دانست. اما اگر وعدههای او در حد شعار باقی بمانند ــ چنانکه بسیاری از کارشناسان پیشبینی میکنند ــ او نمونهای خواهد بود از همان پدیدهای که دموکراسیهای مدرن را تهدید میکند: سیاستمدارانی که با زبان عدالت و تنوع، اما بدون برنامه و منابع واقعی، اعتماد عمومی را هزینه نمایش و هویتسازی میکنند.
در نهایت، زهران ممدانی نه صرفاً یک شهردار است و نه یک فعال اجتماعی؛ او نماد دوران مبهمی است که در آن سیاست، فرهنگ، دین و نمایش در هم آمیختهاند. از همین روست که شاید هیچ عنوانی بهتر از «شتر گاو پلنگی به نام زهران ممدانی» نتواند این ترکیب متناقض را توصیف کند.
Monday, October 6, 2025
Donald Trump: A Pragmatic and Visionary Leader in Global Politics
Donald J. Trump was a distinctive figure in America’s public sphere from a young age — a successful businessman, a blunt speaker, and a man with an unconventional approach to politics and national security. Unlike career politicians bound by party lines, Trump viewed global affairs with an independent, pragmatic, and realist mindset. As early as the 1980s, he had concluded that the United States was on a path toward losing its historic dominance, warning that neglecting national interests would leave the country vulnerable to both visible and hidden enemies.
In 2000, Trump published a book titled The America We Deserve, a kind of intellectual manifesto outlining his vision for America’s future, global politics, and emerging security threats. With striking foresight, he warned that the United States was at risk of facing a terrorist attack far worse than the 1993 World Trade Center bombing — an attack that could reshape global security. In one passage, he mentioned Osama bin Laden by name, describing the growing threat of terrorism at a time when al-Qaeda was not yet seen as the West’s primary enemy. He wrote:
“One day we’re told that a mysterious figure named Osama bin Laden is our enemy number one — and then, after a while, everyone forgets about him. Until we start taking such threats seriously, an enemy hiding in the shadows will strike us.”
Less than a year later, the September 11, 2001 attacks made Trump’s warning a grim reality — the first clear example of his anticipatory insight into global security trends.
Trump viewed politics from a perspective few understood: that of a businessman and skilled negotiator. He often said, “Security and economy are two sides of the same coin.” A nation dependent on others economically, he argued, cannot defend itself effectively. Thus, instead of costly interventionism, Trump believed in deterrence through strength, economic self-reliance, and mutual respect among nations. This thinking later crystallized in his famous slogan America First — a phrase not born of isolationism, but of national confidence and independence.
During his presidency (2016–2020), Trump put this worldview into practice. Time and again, he declared in international forums that the United States should not bear the financial burden of global security alone — allies, too, must pay their fair share. In 2019, at a NATO summit, when Trump bluntly stated that European nations must contribute more to the alliance’s defense budget, many European leaders dismissed his words as harsh or unrealistic. Yet time proved Trump right. After Russia’s invasion of Ukraine in 2022 exposed Europe’s direct vulnerability, the world realized that Trump’s warnings about defense spending and NATO readiness had been entirely accurate. Those same leaders who once doubted him later admitted that Trump had foreseen the threat correctly and had simply articulated what reality later confirmed. His approach to global security was rooted in geopolitical understanding and political realism — not emotion or rhetoric.
Economically, Trump launched a policy that even his critics now describe as “necessary but overdue”: curbing dependence on China. He initiated a trade war with Beijing to bring manufacturing back to the U.S. and prevent the transfer of strategic technologies. At the time, many in the media and political establishment called it reckless, but within a few years — as China’s global economic and technological influence expanded — it became clear that Trump’s policy was not only pragmatic but also prescient. Subsequent administrations, including Biden’s, were compelled to continue the same course — a testament to the durability and correctness of Trump’s economic vision.
In the energy sector, Trump championed complete U.S. energy independence. By expanding shale oil and gas production, he freed the nation from heavy import reliance and turned the United States into the world’s top energy producer. Years later, amid the energy crisis triggered by the Ukraine war, the wisdom of his policy became even more evident. The very nations that once criticized Trump’s energy agenda found themselves seeking to emulate America’s self-sufficiency model.
Between 2021 and 2025, many of Trump’s predictions came true. Europe’s dependence on Russian energy led to crisis, NATO was forced to reform its defense framework to survive, China emerged as a formidable challenge to U.S. power, and global inflation — driven by reckless monetary expansion — unfolded exactly as Trump had warned. During this same period, Western research institutions confirmed that NATO members had increased their defense spending to levels nearly identical to those Trump had demanded while in office.
Gradually, the image of Trump as merely a controversial figure gave way to a more nuanced understanding: that of a visionary leader who foresaw global shifts before they materialized. From terrorism to NATO, from energy to China, from economic sovereignty to military deterrence — all demonstrated that Trump’s analyses stemmed not from ego or slogans, but from experience, economic logic, and a deep grasp of 21st-century power structures.
Donald Trump, therefore, must be seen not only as one of the most influential political figures of modern America, but also as one of the rare leaders whose words and predictions consistently aligned with unfolding reality. His mind — a blend of intuition, pragmatism, and realism — helped steer U.S. policy from an era of hesitation and overextension to one of confidence and deterrence. Today, as many global events echo the warnings he once issued, history is beginning to rewrite its verdict on Donald Trump: a leader who foresaw crises before they erupted, made decisive choices amid turmoil, and whose foresight has been vindicated by time.
Hamid Anari – October 2025
دونالد ترامپ؛ رهبر عملگرا و پیشبینیگر سیاست جهانی
دونالد جی. ترامپ از همان سالهای جوانی چهرهای متفاوت در صحنه عمومی آمریکا بود؛ تاجری موفق، سخنوری صریح و انسانی با نگاهی غیرمتعارف به سیاست و امنیت ملی. برخلاف سیاستمداران حرفهای که اغلب در چارچوبهای حزبی میاندیشند، ترامپ با ذهنی آزاد، عملگرا و واقعگرایانه به مسائل جهانی نگاه میکرد. او از دهه ۱۹۸۰ به این باور رسیده بود که آمریکا در مسیر از دست دادن اقتدار تاریخی خود قرار گرفته و هشدار میداد که بیتوجهی به منافع ملی، این کشور را در برابر دشمنان آشکار و پنهان آسیبپذیر میسازد.
در سال ۲۰۰۰، ترامپ کتابی منتشر کرد با عنوان The America We Deserve («آمریکایی که شایسته آن هستیم»). این اثر در واقع بیانیهای فکری بود که در آن، ترامپ دیدگاه خود را درباره آینده آمریکا، سیاست جهانی و تهدیدات امنیتی مطرح کرد. او با دقتی چشمگیر هشدار داد که ایالات متحده در معرض یک حمله تروریستی بزرگتر از بمبگذاری مرکز تجارت جهانی در سال ۱۹۹۳ قرار دارد؛ حملهای که میتواند چهره امنیت جهانی را تغییر دهد. در بخشی از کتاب، او نام اسامه بنلادن را میآورد و از گسترش تهدیدات تروریستی سخن میگوید، در حالیکه در آن زمان هنوز القاعده به عنوان دشمن شماره یک غرب شناخته نشده بود. او مینویسد:
«روزی به ما گفته میشود چهرهای مرموز به نام اسامه بنلادن دشمن شماره یک ماست، اما مدتی بعد همه فراموش میکنند. تا زمانی که چنین تهدیدهایی را جدی نگیریم، دشمنی که پنهان است، به ما حمله خواهد کرد.»
کمتر از یک سال بعد، حملات یازده سپتامبر ۲۰۰۱، همان هشداری را که ترامپ داده بود به حقیقت بدل کرد. این رویداد تاریخی نخستین نمونه از بینش پیشدستانهی او نسبت به روندهای امنیتی جهان بود.
ترامپ سیاست را از زاویهای میدید که کمتر سیاستمداری درک میکرد: از دید یک تاجر و مذاکرهکنندهی حرفهای. او بارها گفته بود که «امنیت و اقتصاد دو روی یک سکهاند»؛ کشوری که اقتصادش وابسته است، در دفاع از خود نیز ناتوان میشود. از این رو، او بهجای سیاستهای مداخلهجویانه و پرهزینه، به بازدارندگی از موضع قدرت، خودکفایی اقتصادی و احترام متقابل میان کشورها باور داشت. این تفکر، بعدها در شعار معروفش «آمریکا در اولویت است» (America First) تجلی یافت — شعاری که نه از انزواطلبی، بلکه از استقلال و اعتماد به نفس ملی سرچشمه میگرفت.
در دوران ریاستجمهوری خود (۲۰۱۶–۲۰۲۰)، ترامپ همان رویکرد را به عرصهی عمل آورد. او بارها در نشستهای بینالمللی اعلام کرد که آمریکا نباید هزینه امنیت جهانی را بهتنهایی بپردازد و متحدانش نیز باید سهم واقعی خود را ادا کنند. در سال ۲۰۱۹، در نشست ناتو، وقتی ترامپ با صراحت گفت کشورهای اروپایی باید سهم بیشتری از هزینههای دفاعی این ائتلاف را پرداخت کنند، بسیاری از رهبران اروپایی سخنان او را تند و غیرواقعبینانه دانستند. اما گذشت زمان نشان داد که تحلیل ترامپ دقیقتر بود. با حمله روسیه به اوکراین در سال ۲۰۲۲ و آشکار شدن تهدید مستقیم علیه اروپا، جهان فهمید هشدار ترامپ درباره ضرورت افزایش بودجه دفاعی و بازسازی ناتو کاملاً درست بوده است. همان رهبران اروپایی که پیشتر به او با تردید مینگریستند، بعدها پذیرفتند که ترامپ از ابتدا خطر را بهدرستی دیده بود و بر واقعیتی تأکید میکرد که همه جهان آن را تجربه کرد. این رویداد نشان داد که نگاه ترامپ به امنیت جهانی برخاسته از تحلیل ژئوپولیتیکی دقیق و واقعگرایی سیاسی بود، نه از هیجان یا شعار.
در حوزه اقتصادی، ترامپ از نخستین روزهای ریاستش سیاستی را آغاز کرد که امروز حتی منتقدانش آن را «ضروری اما دیرهنگام» میخوانند: مهار وابستگی به چین. او جنگ تعرفهای با پکن را کلید زد تا صنایع آمریکایی را به خاک خود بازگرداند و از انتقال فناوریهای استراتژیک جلوگیری کند. در آن زمان، بسیاری از رسانهها و سیاستمداران این تصمیم را ماجراجویانه دانستند، اما چند سال بعد، با گسترش نفوذ اقتصادی و فناورانه چین در جهان، آشکار شد که سیاست ترامپ نهتنها واقعبینانه، بلکه پیشنگرانه بوده است. دولتهای بعدی آمریکا، از جمله دولت بایدن، ناگزیر شدند همان سیاستها را ادامه دهند، که خود نشانهای از پایداری و صحت تفکر اقتصادی ترامپ است.
در حوزه انرژی نیز ترامپ تأکید داشت که آمریکا باید به استقلال کامل انرژی برسد. او با گسترش تولید نفت و گاز شِیل، کشور را از واردات گسترده بینیاز کرد و آمریکا را به بزرگترین تولیدکننده انرژی جهان رساند. چند سال بعد، با بحران انرژی ناشی از جنگ اوکراین، اهمیت این سیاست بیش از پیش آشکار شد. همان کشورهایی که پیشتر از سیاستهای انرژی ترامپ انتقاد میکردند، ناچار شدند برای تأمین سوخت و انرژی، به مدل خودکفایی او بازگردند.
پس از پایان دوره ریاستجمهوری، در سالهای ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۵، بسیاری از پیشبینیهای ترامپ به واقعیت بدل شدند. وابستگی اروپا به انرژی روسیه بحرانزا شد، ناتو برای بقا ناچار به اصلاح ساختار دفاعی خود گردید، چین به چالشی جدی برای آمریکا تبدیل شد و تورم جهانی حاصل از سیاستهای پولی بیمحابا، درست همان وضعیتی بود که ترامپ بارها نسبت به آن هشدار داده بود. در همین دوران، حتی نهادهای تحقیقاتی غربی تأیید کردند که کشورهای عضو ناتو مشارکت مالی خود را دقیقاً در سطحی افزایش دادهاند که ترامپ در دوران ریاستجمهوریاش خواسته بود.
به مرور زمان، تصویری که از ترامپ به عنوان چهرهای صرفاً جنجالی ارائه میشد، جای خود را به برداشتی تازه داد: رهبری آیندهنگر که تهدیدها و روندهای جهانی را پیش از ظهورشان درک کرد. از تروریسم تا ناتو، از انرژی تا چین، از استقلال اقتصادی تا بازدارندگی نظامی — همه نشان داد که تحلیلهای ترامپ نه حاصل شهرت یا شعار، بلکه نتیجه تجربه، منطق اقتصادی و شناخت دقیق او از ساختار قدرت در قرن بیستویکم بوده است.
به این ترتیب، دونالد ترامپ را باید نه تنها یکی از تأثیرگذارترین چهرههای سیاسی دوران معاصر آمریکا، بلکه یکی از معدود رهبرانی دانست که میان گفتار و پیشبینیهایش، پیوستگی و تحقق واقعی وجود دارد. ذهن او ترکیبی از شهود، عملگرایی و واقعنگری است؛ ذهنی که توانست مسیر سیاست آمریکا را از دوران تردید و انفعال، به دوران اعتمادبهنفس و بازدارندگی بازگرداند. اکنون که بسیاری از رویدادهای جهانی همان هشدارهای قدیمی او را بازتاب میدهند، تاریخ در حال بازنویسی داوری خود درباره دونالد ترامپ است — رهبری که پیش از بحرانها هشدار داد، در زمان بحران تصمیم گرفت، و پس از بحران، حقانیت نگاهش بر همگان آشکار شد.
حمید اناری اکتبر ۲۰۲۵
Saturday, September 27, 2025
بیانیه مارکوروبیو که ساعتی پیش در وب سایت وزارت امور خارجه امریکا قرار گرفت
https://www.state.gov/releases/office-of-the-spokesperson/2025/09/completion-of-un-sanctions-snapback-on-iran
امشب ساعت ۸ به وقت واشنگتن، سازمان ملل متحد بر اساس شش قطعنامه شورای امنیت ــ 1696، 1737، 1747، 1803، 1835 و 1929 ــ و به دلیل «نقض اساسی و ادامهدار» تعهدات هستهای ایران، دوباره تحریمها و محدودیتهای پیشین را برقرار کرد. فعال شدن این تحریمها، پایان روند اسنپبک است که در ۲۸ اوت ۲۰۲۵ با ابتکار و رهبری قاطع فرانسه، آلمان و بریتانیا آغاز شد.
مفاد قطعنامههای بازگرداندهشده تهدیدهای ناشی از برنامه هستهای ایران، موشکهای بالستیک، تسلیحات متعارف و اقدامات بیثباتکننده این کشور را هدف قرار میدهد. این مقررات ایران را ملزم میکند که غنیسازی اورانیوم، فعالیتهای مرتبط با آب سنگین و بازفرآوری را تعلیق کند؛ از استفاده از فناوری موشکهای بالستیک خودداری کند؛ واردات سلاحهای متعارف را ممنوع کند؛ دوباره ممنوعیت سفر و مسدود شدن داراییهای افراد و نهادهای مشخصشده را اعمال کند؛ و اجازه توقیف سلاحها و محمولههای ممنوعهای را بدهد که ایران به دولتها یا گروههای غیردولتی منتقل میکند.
تصمیم شورای امنیت در ۱۹ سپتامبر ــ که در ۲۶ سپتامبر نیز تأیید شد ــ پیامی روشن دارد: جامعه جهانی در برابر تهدیدها و اقدامات نیمهکاره کوتاه نخواهد آمد و تهران باید پاسخگو باشد.
رئیسجمهور ترامپ بهروشنی اعلام کرده است که دیپلماسی همچنان یک گزینه روی میز است و توافق همچنان بهترین نتیجه برای مردم ایران و جهان خواهد بود. اما برای رسیدن به چنین توافقی، ایران باید گفتوگوی مستقیم را با حسن نیت بپذیرد، بدون وقتکشی یا طفرهرفتن. در غیر این صورت، بر عهده شرکای بینالمللی است که تحریمهای اسنپبک را فوراً اجرا کنند تا رهبران ایران مجبور شوند تصمیمی بگیرند که به نفع ملتشان و برای امنیت جهان بهترین است.
The Islamic Republic at a Dead End: Snapback and the Road to Isolation and Collapse
The activation of the snapback mechanism and the reimposition of UN Security Council sanctions against Iran once again demonstrate how the reckless and obstinate policies of the Islamic Republic’s leaders have driven the country to the brink. Under UN Security Council Resolution 2231 (2015), the signatories of the nuclear deal (JCPOA) retain the right to restore all previous sanctions in the event of a “significant non-compliance” by Iran【1】. That mechanism has now been triggered, placing Iran once more under severe political, economic, and military restrictions.
If the Islamic Republic continues to ignore international demands and persists in endless uranium enrichment and nuclear adventurism, the patience of the West will inevitably run out. History has shown that the international community does not remain passive in the face of real nuclear threats. Yet the regime in Tehran, through its political obstinacy, has effectively taken the Iranian people hostage, forcing them to pay the price of this dangerous gamble.
Israel remains the actor most prepared to respond. History shows that it does not compromise when faced with nuclear dangers: in 1981, Israeli fighter jets destroyed Iraq’s Osirak reactor in Operation Opera【2】, and in 2007, Israel struck Syria’s secret nuclear facility in Deir ez-Zor【3】. These precedents make clear that if Iran shows even the slightest movement toward weaponization, an Israeli strike on Iran’s nuclear facilities would not be a matter of speculation but a near certainty.
Instead of retreating rationally, the Islamic Republic may resort to reckless and destructive tactics: threatening to close the Strait of Hormuz【4】, escalating proxy warfare through regional militias, or launching ballistic missiles. Such actions do nothing to reduce tensions but rather push the region toward greater chaos and conflict. Supreme Leader Ali Khamenei and the Revolutionary Guard have repeatedly shown that they value the survival of the regime over the lives and future of the Iranian people, even if that means turning the country into ruins to preserve their power.
The ultimate breaking point could come if the regime attempts a nuclear test. Should Tehran commit such a folly, its downfall would be inevitable. As with North Korea, nuclear testing produced global consensus and far tougher sanctions【5】. For Iran, the consequences would likely go further: complete international isolation and the real prospect of immediate military action. At that point, neither negotiations nor sanctions would remain viable options; instead, military strikes and the dismantling of the regime’s security infrastructure would move to the forefront.
Today, the Islamic Republic is more vulnerable than ever before. Crushing sanctions, a collapsed economy, an exhausted and angry population, and the looming shadow of war are the direct results of Khamenei’s policies. The reality is stark: continuing on this path offers nothing but destruction for the Islamic Republic. The sooner the Iranian people free themselves from this chain, the sooner a brighter future for the country can become possible.
⸻
References
1. UN Security Council Resolution 2231 (2015) – Annex to the JCPOA.
2. Operation Opera – Israeli strike on Iraq’s Osirak nuclear reactor (1981).
3. Israeli airstrike on Syria’s secret nuclear facility in Deir ez-Zor (2007).
4. Repeated threats by Iranian officials to close the Strait of Hormuz in response to sanctions (notably in 2011 and 2019).
5. Global response to North Korea’s nuclear tests and the resulting UN sanctions (including Resolution 2371 in 2017).
جمهوری اسلامی در بنبست اسنپبک؛ مسیری بهسوی انزوا و نابودی
فعال شدن مکانیسم اسنپبک و بازگشت تحریمهای شورای امنیت علیه ایران بار دیگر نشان داد که سیاستهای ماجراجویانه و لجاجت رهبران جمهوری اسلامی کشور را به پرتگاه کشانده است. بر اساس قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت (۲۰۱۵)، کشورهای عضو برجام میتوانند در صورت «نقض اساسی تعهدات» از سوی ایران، همه تحریمهای قبلی را دوباره برقرار کنند【1】. اکنون این سازوکار فعال شده و ایران بار دیگر زیر فشار شدید محدودیتهای سیاسی، اقتصادی و نظامی قرار گرفته است.
اگر جمهوری اسلامی همچنان به خواستههای جامعه جهانی بیاعتنا بماند و بر غنیسازی بیپایان و بلندپروازیهای هستهای پافشاری کند، دیر یا زود صبر غرب به پایان خواهد رسید. تجربههای گذشته نشان داده است که جهان در برابر تهدیدهای واقعی هستهای دست روی دست نمیگذارد. با این حال، حاکمیت ایران با بیخردی سیاسی، مردم را گروگان گرفته و هزینه این بازی خطرناک را ملت میپردازند.
در این میان، اسرائیل آمادهترین بازیگر برای واکنش است. تاریخ نشان میدهد این کشور در برابر خطر هستهای مماشات نمیکند: در سال ۱۹۸۱ جنگندههای اسرائیلی در عملیات «اپرا» رآکتور اوسیراک عراق را نابود کردند【2】 و در سال ۲۰۰۷ نیز تأسیسات هستهای مخفی سوریه در دیرالزور را هدف قرار دادند【3】. همه این تجربهها ثابت میکند که اگر کوچکترین نشانهای از حرکت دوباره ایران به سوی تسلیحات هستهای دیده شود، حمله اسرائیل به تأسیسات اتمی ایران نه یک احتمال، بلکه قطعیتی اجتنابناپذیر خواهد بود.
با این حال، جمهوری اسلامی بهجای عقبنشینی منطقی، ممکن است به واکنشهای پرخطر دست بزند: از تهدید به بستن تنگه هرمز【4】 گرفته تا استفاده از گروههای نیابتی و شلیک موشکهای بالستیک. این تاکتیکها نهتنها بحران را کاهش نمیدهند، بلکه منطقه را بیشتر به سوی آشوب و درگیری سوق میدهند. خامنهای و سپاه بارها نشان دادهاند که بقای نظام را بر جان و آینده مردم ترجیح میدهند و حتی حاضرند کشور را به ویرانهای بدل کنند تا قدرتشان حفظ شود.
نقطه شکست اصلی این نظام میتواند آزمایش هستهای باشد. اگر جمهوری اسلامی چنین خطایی مرتکب شود، پایان کارش قطعی خواهد بود. همانطور که در مورد کرهشمالی، آزمایشهای هستهای اجماع جهانی و تحریمهای شدیدتر را به همراه داشت【5】، ایران نیز در صورت اقدام مشابه با انزوای کامل و احتمال واکنش فوری نظامی مواجه خواهد شد. در آن شرایط دیگر نه مذاکره و نه تحریم کارساز خواهد بود و فروپاشی ساختارهای امنیتی نظام اجتنابناپذیر خواهد شد.
امروز جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری در موقعیتی ضعیف و آسیبپذیر قرار دارد. تحریمهای فلجکننده، اقتصاد فروپاشیده، جامعهای به ستوه آمده و سایه جنگی که هر روز نزدیکتر میشود، حاصل سیاستهای خامنهای است. واقعیت آن است که ادامه این مسیر چیزی جز نابودی برای جمهوری اسلامی به همراه ندارد؛ و هرچه زودتر مردم ایران از این زنجیر رها شوند، آیندهای روشنتر برای کشور ممکن خواهد شد.
⸻
1. قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل (۲۰۱۵) – ضمیمه توافق برجام.
2. عملیات اپرا (Operation Opera) – حمله اسرائیل به رآکتور اوسیراک عراق (۱۹۸۱).
3. حمله هوایی اسرائیل به تأسیسات هستهای سوریه در دیرالزور (۲۰۰۷).
4. تهدیدهای مکرر مقامات ایران درباره بستن تنگه هرمز در واکنش به تحریمها (بهویژه در سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۱۹).
5. واکنش شورای امنیت به آزمایشهای هستهای کرهشمالی و تصویب چندین قطعنامه تحریمی (از جمله قطعنامه ۲۳۷۱ در ۲۰۱۷).
6. گزارشها و تحلیلها درباره جنگ ۱۲ روزه مه ۲۰۲۱ میان اسرائیل و حماس و نقش حمایت ایران از گروههای نیابتی.
Friday, September 26, 2025
جمهوری اسلامی زیر فصل هفتم؛ میراث خطاهای خامنهای و سایه سقوط
فصل هفتم منشور سازمان ملل متحد یکی از صریحترین ابزارهای حقوقی در نظام بینالملل است که برای برخورد با کشورهایی بهکار میرود که امنیت و صلح جهانی را تهدید میکنند. اینکه جمهوری اسلامی امروز بار دیگر ذیل این فصل قرار گرفته، نه یک حادثه ناگهانی بلکه نتیجه مستقیم سیاستهای فاجعهبار و لجاجتهای بیپایان نظام و شخص علی خامنهای است. طی دو دهه گذشته رهبر جمهوری اسلامی فرصتهای متعددی برای عادیسازی روابط ایران با جهان داشت، اما هر بار با انتخاب مسیر تقابل، کشور را به سمت انزوا، تحریم و فروپاشی اقتصادی سوق داد. تجربه عراق در دهه ۹۰ و لیبی در ۲۰۱۱ نشان داد که وقتی کشوری ذیل فصل هفتم میرود، در عمل بهعنوان تهدیدی علیه صلح جهانی برچسب میخورد و این برچسب به معنای چراغ سبز جامعه جهانی برای اعمال فشارهای فلجکننده و حتی اقدام نظامی است. جمهوری اسلامی نیز دقیقاً در همین مسیر قدم گذاشته و تنها تفاوتش آن است که در طول این سالها با تبلیغات ایدئولوژیک تلاش کرده شکستها را «مقاومت» جلوه دهد. خامنهای و دستگاه امنیتیاش با نابخردی سیاسی، منافع ملی ایران را قربانی جاهطلبیهای هستهای و موشکی کردهاند و امروز نتیجه آن بازگشت تحریمهای تسلیحاتی، مالی و بانکی سازمان ملل است؛ تحریمهایی که نه تنها حکومت را بلکه زندگی روزمره مردم ایران را به نابودی میکشاند. برخلاف ادعای مقامات، این تحریمها دشمنی ذاتی جهان با ایران نیست، بلکه واکنشی به بیاعتمادی و نقض تعهدات توسط خود جمهوری اسلامی است. خامنهای با اصرار بر «سیاست مقاومت» کشور را به بنبست کشانده و نتیجه آن این است که ایران در کنار کره شمالی و عراق صدام حسین در فهرست کشورهایی قرار گرفته که به صلح جهانی تهدید محسوب میشوند. این جایگاه برای ملتی با تاریخ و تمدن ایران یک سقوط تحقیرآمیز است که مسئول اصلی آن شخص رهبر جمهوری اسلامی است.
بازگشت تحریمها تنها بعد اقتصادی ندارد؛ از منظر حقوق بینالملل جمهوری اسلامی اکنون رسماً یک «تهدید امنیتی» شناخته شده است و این به معنای باز شدن دست قدرتهای منطقهای برای اقدامات سختتر است. اسرائیل سالهاست برنامه هستهای ایران را خطری وجودی میخواند و بارها با عملیات خرابکارانه و حملات سایبری نشان داده که در نابودی این برنامه تردید ندارد. حالا که ایران ذیل فصل هفتم است، اسرائیل بیش از هر زمان دیگری دست باز دارد تا با توجیه حقوقی و سیاسی به اقدام مستقیم نظامی دست بزند. خامنهای که سالها با شعارهای پوچ و ضداسرائیلی برای خود مشروعیت ساخته بود، امروز کشور را در وضعیتی قرار داده که نه تنها تأسیسات هستهای، بلکه تمام زیرساختهای اقتصادی و امنیتیاش در تیررس حمله قرار دارند. سیاستهای ماجراجویانه و دشمنتراشیهای بیپایان، همان بلایی را سر جمهوری اسلامی آورده که صدام حسین و معمر قذافی با لجاجتهای مشابه تجربه کردند؛ سقوط در انزوا، تحریم، و نهایتاً باز شدن راه برای براندازی.
تحلیل شرایط کنونی نشان میدهد که آینده جمهوری اسلامی پس از فعال شدن مکانیزم ماشه به شدت بحرانی است. اقتصاد ایران زیر بار تحریمهای تازه بیشتر فروخواهد پاشید، نارضایتیهای مردمی افزایش مییابد و فشار خارجی به نقطهای میرسد که حتی حامیان سنتی نظام نیز از ادامه حمایت عاجز خواهند ماند. در چنین شرایطی، احتمال حمله نظامی اسرائیل بهویژه علیه مراکز هستهای به شدت بالا میرود و از آنجا که رژیم مشروعیت بینالمللی خود را از دست داده، اعتراض جهانی چندانی نیز به چنین حملهای نخواهد شد. آنچه خامنهای سالها از آن بهعنوان «قدرت بازدارندگی» یاد میکرد، امروز بهانهای برای مشروعیت بخشیدن به فشار و حمله خارجی شده است. او که باید در طول این سالها با تدبیر و عقلانیت کشور را از سایه جنگ دور میکرد، با سیاستهای کینهتوزانه و بیمنطق خود ایران را دقیقاً به آستانه همان خطری برده است که ظاهراً میخواست مانع آن شود. به بیان دیگر، خامنهای با اصرار بر سیاستهای ماجراجویانه و بیاعتنا به منافع ملی، مهمترین تهدید برای بقای جمهوری اسلامی و حتی امنیت و رفاه مردم ایران شده است. سرنوشت رژیمی که بار دیگر ذیل فصل هفتم رفته، چیزی جز سقوط تدریجی و احتمال فروپاشی سریع در پی فشارهای خارجی و داخلی نخواهد بود و این نتیجه مستقیم حاکمیتی است که سالها عقلانیت و فرصتهای تاریخی را قربانی جاهطلبی و ایدئولوژی کرده است
Subscribe to:
Posts (Atom)
تخریب پلها؛ تقویت سپاه یا مقدمهای برای فروپاشی جمهوری اسلامی؟
یکی از پرسشهایی که این روزها درباره حملات به پلها، جادهها و سایر زیرساختهای ایران مطرح میشود، این است که آیا چنین اقداماتی واقعاً به تض...
-
(An Anatomy of Contradiction in New York’s New Mayor) Zohran Mamdani’s election as the new mayor of New York City was widely hailed as a ...
-
Donald J. Trump was a distinctive figure in America’s public sphere from a young age — a successful businessman, a blunt speaker, and a ma...
-
در سالهای اخیر، ونزوئلا به یکی از مهمترین کانونهای توجه سیاست خارجی آمریکا تبدیل شده است؛ نه فقط به دلیل منابع عظیم نفتی و جایگاه ژئوپل...